صمد بهرنگی؛ آنسوی اسطوره، در متن ادبیات رهایی
✔️ بابک شاکر
در سالمرگ صمد بهرنگی، شاید مهمتر از تکرار تصویر آشنای «ماهی سیاه کوچولو» و بازگویی مرگ او، بازخوانی جایگاه واقعیاش در ادبیات کودک ایران باشد. صمد در زمانی نوشت که ادبیات کودک عمدتاً میان سرگرمی، پند اخلاقی و بازتولید ارزشهای رسمی گرفتار بود. او کودک را از یک مخاطب منفعل به سوژهای اجتماعی و پرسشگر تبدیل کرد؛ کودکی که فقر، تبعیض، خشونت، آموزش طبقاتی و مناسبات قدرت را تجربه میکند. «ماهی سیاه کوچولو»، «اولدوز و کلاغها»، «اولدوز و عروسک سخنگو»، «یک هلو، هزار هلو»، «کچل کفترباز» و «۲۴ ساعت در خواب و بیداری» هرکدام بخشی از همین جهاناند. در این آثار، فقر دکور نیست؛ بخشی از ساختار زندگی است و کودک نه بیرون از جامعه، بلکه درست در مرکز تضادهای آن قرار دارد. اهمیت صمد همچنین در نوشتههای آموزشی و پژوهشهایش درباره فرهنگ عامه و فولکلور آذربایجان است؛ او به زبان و روایت مردم، بهعنوان مادهای زنده برای ادبیات، اعتبار داد و میان ادبیات کودک، آموزش و تجربه زیسته فرودستان پیوند برقرار کرد.
«ماهی سیاه کوچولو» نیز به همین دلیل فراتر از یک قصه کودکانه رفت. ماهی کوچک، در خوانش سیاسی و اجتماعی، استعارهای از انسانی است که نمیخواهد جهان موجود را تنها جهان ممکن بداند؛ از جویبار بیرون میزند، پرسش میکند، تجربه میکند و برای شناختن جهان خطر میپذیرد. این همان نقطهای است که جهانبینی صمد با سنتهای رهاییبخش ادبیات کودک در قرن بیستم تلاقی پیدا میکند. در بخشهایی از ادبیات کودک اروپای شرقی، بهویژه در سنتهای شکلگرفته پیرامون ادبیات سوسیالیستی، کودک نیز میتوانست سوژهای برای شناخت جهان، جمع، عدالت و تغییر باشد؛ اما صمد را نمیتوان صرفاً نمونه ایرانی آن سنت دانست. تفاوت مهم او در این است که این نگاه را از دل فقر روستاهای آذربایجان، تجربه معلمی، فرهنگ شفاهی، مسئله زبان و واقعیت اجتماعی ایران بیرون کشید. در کشورهای منطقه نیز این قابلیت رهاییبخش آثار او قابل مشاهده است؛ آثار صمد بهرنگی، بهویژه «ماهی سیاه کوچولو»، از مرزهای ایران فراتر رفتند: ترجمههای مستند او در ترکیه، بریتانیا و آمریکا منتشر شده و «ماهی سیاه کوچولو» حتی به سواحیلی در تانزانیا نیز راه یافته است؛ در میان این کشورها، ترکیه جایگاه ویژهای دارد و آثار متعددی از بهرنگی از دهه ۱۹۷۰ به ترکی ترجمه و بازنشر شدهاند. پژوهشهای کتابشناختی، ترکیه را مهمترین حوزه انتشار آثار بهرنگی در خارج از ایران نشان میدهند.بنابراین صمد را باید در جغرافیای گستردهتری از ادبیات کودک اجتماعی و ضداقتدار خواند؛ نویسندهای ایرانی که یک تجربه بومی را به تمثیلی قابل فهم برای جوامعی با تجربههای مشابه تبدیل کرد.
با این همه، نقد صمد نباید قربانی تقدس شود. او نویسندهای بزرگ و اثرگذار بود، اما نویسندهای بینقص نبود. در برخی داستانهایش، شعار بر پیچیدگی شخصیت غلبه میکند، تضادهای اجتماعی گاه به دوگانهای ساده میان ستمگر و ستمدیده فروکاسته میشوند و پیام سیاسی آشکارا بر ظرافت روایی پیشی میگیرد. این ضعفها را باید دید، درست همانطور که باید اهمیت تاریخی او را دید. صمد ادبیات کودک را از «ادبیات برای بچهها» به سمت ادبیاتی برد که درباره موقعیت اجتماعی بچههاست؛ او نشان داد کودکِ فقیر، کودکِ روستایی و کودکِ محروم نیز میتواند مرکز یک اثر ادبی باشد، نه حاشیهای برای روایت بزرگسالان. از همین رو، اهمیت صمد تنها در زیبایی یا شهرت چند قصه نیست؛ در تغییر موضوع، مخاطب، زبان و کارکرد ادبیات کودک است.
و درباره مرگش نیز باید همین نگاه انتقادی را حفظ کرد. روایت کشتهشدن صمد سالها چنان تکرار شده که در حافظه عمومی گاه جای سند تاریخی را گرفته است؛ حال آنکه چگونگی مرگ او در ارس همچنان موضوع بحث و اختلاف روایتهاست و نمیتوان با نیازهای سیاسی نسلهای بعد، یک فرضیه را به حقیقت قطعی تبدیل کرد. اتفاقاً بیرون کشیدن صمد از اسطوره، چیزی از بزرگی او کم نمیکند؛ برعکس، او را دوباره به جایگاه واقعیاش، یعنی جایگاه نویسنده بازمیگرداند. صمد بهرنگی را نباید فقط در هیئت یک شهید ادبی یا نماد سیاسی به یاد آورد؛ باید او را خواند، نقد کرد، با سنتهای ادبی زمانهاش سنجید و ضعفها و دستاوردهایش را همزمان دید. اگر میراث صمد هنوز زنده است، نه به این دلیل که ماهی سیاه کوچولو را به یک شمایل مقدس تبدیل کردهایم؛ به این دلیل است که پرسش او هنوز تمام نشده است: چه کسی اندازه جهان ما را تعیین کرده است؟





