به پسرای تینیجر رپخونِ توی مترو فکر کنم یا به گندم؟
دو هفته پیش دو تا پسرِ ۱۷، ۱۸ ساله با یه اسپیکرِ جیبی اومدن توی مترو شروع کردن به خوندن رپ.
مضمون شعرشون این بود:
اینجا خوشی نیست
قیمت طلا داره از تیرچراغ برق میره بالا!
ببین بخاطر یهذره اورانیوم با ما چه کردن...
زنگ زدم به دوستم گفتن بهشت زهراست
خدا خودت منو بغل کن...
اما باید ادامه داد
ببینید ما رو که چطوره اراده داریم...
دلخوشیمون به صدامونه که ارزشمندترین داراییمونه...
اگه لب و لوچهم رو دندون نمیگرفتم هق هق گریهم واگن رو پر میکرد...
حالا گندم کیه؟
همون هفته که قلبم هنوز مچالهی رپِ پسرا بود، با گندم آشنا شدم... کجا؟ توی اسنپ.
راننده اسنپ آهنگای دهه ۵۰ گوش میداد؛ داریوش، شاهرخ...
گفتم: چه آهنگای خوبی پلی کردید...
انگار با گفتن این جمله اونو بردم به جایی از قلبش...
گفت اسم دخترم گندمه، گندم ۱۶ سالشه، بعد از جنگ کارم رو از دست دادم و...
وقتی رسید به آهنگ گندمِ داریوش گفت: این آهنگ منو میبره به ... حرفشو خورد...گفت آخه اسم دخترمم گندمه...
وقتی داریوش خوند:
بوی گندم مال من، هرچی میکارم مال تو... بی اختیار گفتم چقدرم به شما دختر و پدر میخوره این آهنگ...
با یه حسرتی گفت آره مخصوصا الان که کارم رو از دست دادم...
تا این جمله رو شنیدم، بغصم ترکید و اشک شد...
4
1August 24, 2026 106 2