🔻گزارش میدانی «شرق» از افزایش تعداد زنان در پاتوقهای مصرف مواد مخدر و بالارفتن شمار زنان میانسال کارتنخواب
🔺زنان میانسال، تازهواردان «تهخط»
✍️ نسترن فرخه
🔹زنان و مردان منظم در صفی ایستادهاند، به نوبت جلو میروند، هرکدام به اندازه پولی که دارند هروئین میخرند و همانجا شروع به مصرف میکنند. میان آنها زنانی هم دیده میشوند که ظاهرشان هنوز شباهت چندانی به دیگر زنان کارتنخواب این منطقه ندارد؛ زنانی که در مقایسه با سالهای قبل، حضورشان بهعنوان تازهوارد به پاتوقها بیشتر به چشم میخورد.
🔹این زنان معمولا با خودروهای شخصی خود فقط برای تهیه مواد به این مناطق میآیند. به گفته مددکاران این منطقه، معمولا آنها یک روند مشابه طی میکنند. ورود برخی از آنها به پاتوق اوایل فقط برای خرید مواد مخدر است، اما بهتدریج خانه و سرپناه خود را از دست میدهند و ماشینخواب میشوند و در ادامه ممکن است همان ماشین را هم از دست بدهند؛ مسیری که به گفته مددکاران، گاهی در فاصله چند هفته طی میشود.
🔹سپیده علیزاده، بنیانگذار مجموعه کاهش آسیب نور سپید هدایت است. او سالهاست از وضعیت پاتوقها خبر دارد و برای کمک به این زنان آسیبدیده فعالیت میکند. او از وضعیت بعد از جنگ این پاتوقها برای «شرق» توضیح میدهد و میگوید که پس از جنگ ۴۰روزه حضور زنان میانسال در پاتوقها بیشتر از قبل شده؛ زنانی که پیش از این زندگی معمولی داشتند و برخی از آنها حتی مصرفکننده مواد نبودند، اما شدت فشارهای اقتصادی و نبود حمایت اجتماعی آنها را بهتدریج به این پاتوقها رسانده است؛ فضایی که آنها را با شیب تند اعتیاد روبهرو خواهد کرد.
🔹مردی خودش را در دل تختهسنگی بزرگ جا داده و مشتی اسکناس و یک کارتخوان سیار جلوی خود گذاشته است. روبهروی حفره سنگی تنگ و تاریک، زنان و مردان در صفی منظم ایستادهاند و منتظرند تا به نوبت چیزی که خودشان به آن دوا میگویند، را بخرند. بیشتر آنها بعد از خرید، بدون معطلی، گوشهای از این بیابان کنار هم مینشینند، با احتیاط پودر سفید را روی زرورقی میریزند و با فندک آتشی زیر آن روشن میکنند. اینجا بیابانی نزدیک بزرگراه آزادگان است؛ جایی با پاتوقهای دور از هم و مسیری که جز مصرفکنندههای مواد کسی پا در آن نمیگذارد. کنار این صف، به دیواری نیمه تخریبشده پارچهای رنگورفته آویزان شده که پشت آنهم عدهای دیگر در حال مصرفاند. میان آنها زنی ایستاده که با صدای بلند حرف میزند، جملات درهمی که بعضی از آنها معنی خاصی هم ندارند و کسی هم چندان توجهای به حرفهایش ندارد. مددکار او را با دست نشان میدهد و میگوید: «هنوز مانند بقیه آدمهای پاتوق تهخطی نشده و در ماشین خودش زندگی میکند». کمی بعد که آرام میشود، لوله فلزی را گوشه لبش میگذارد و سوار ساینای سفیدش میشود و همراه مصرفکننده دیگری که مردی میانسال است، از پاتوق دور میشوند.
🔹انتهای این جاده خاکی زن و مرد دیگری زیر آفتاب تیز سوار بر ماشیناند. نشان اعتیاد بر چهره هر دو دیده میشود، اما هنوز ظاهر زن کمترین شباهت را به کارتنخوابهای این منطقه دارد. اول مرد سوار بر پراید سرمهای به راه میافتد، با دست از پنجره به زن علامت میدهد و زن با کوییک سفید پشت پراید گاز میدهد. مددکار میگوید: «چهره هر دو را دیدی؟ هنوز چهره زن کامل نریخته بود. با هم قرار گذاشتند تا جایی بروند. اینجا آدمهایی را دیدیم که در عرض چند هفته به طور کامل تهخطی شدند. اعتیاد یکدفعه آدم را میاندازد و ما در این فضا بارها شاید چنین مواردی بودیم». آفتاب عمود ظهر، بیشتر سایههای این بیابان را از بین برده است، اما همچنان آدمهای جدید به این صف اضافه میشوند و همه همانجا مشغول مصرف میشوند.
🔹کنار آنها چند خودروی شاسیبلند در رفتوآمدند. چند دقیقه یک بار دور میزنند و دوباره به همین پاتوق میرسند. مددکار دلیل حضور آنها را توضیح میدهد: «این اطراف کارگاه زیاد است و بعضی از این ماشینها برای رفتن به کارگاهها اینجا دیده میشوند، اما بقیه آنها، مخصوصاً ماشینهایی که دور پاتوق میگردند تا در فرصت مناسب پیاده شوند، فقط برای خرید مواد اینجا هستند».
🔹هنگام خروج از منطقه، همچنان ماشینهای مختلفی به چشم میخورند که تنها دلیل حضورشان در این بیابان، اعتیاد است؛ آدمهایی که در شروع مسیری هستند که خود کارتنخوابها به آن تهخط میگویند.
https://t.me/avaibenchali
به کانال علمی و فرهنگی آوای بنچله بپیوندیم.
https://t.me/avaibenchali
September 2, 2026 108