در اینجا، ما از سوگ گذر نمیکنیم؛
ما با سوگ و در سوگ، میزیستیم.
آری، ما لحظهلحظهی زندگانی را با نوشیدن شرابی از رنج به سر میبریم؛
چنانکه گویی رنج، نه عارضهای بر زندگی، که خود، صورتِ آن است.
گذر از سوگ برای آنان است که سوگی را دیدهاند و در تلاطمِ هضمِ آناند؛
نه برای ما، که هر دم در سوگی تازه زاده میشویم؛
حقیقت این است که قدرتِ ما، نه در رهایی از سوگ،
که در توانِ با سوگ زیستن خلاصه میشود؛
در آنکه اندوه را بر دوش کشیم و در این جهانِ سراسر سوگ خلاصه شویم.
خیالِ وارهیدن از آن، برای آنان که در این دیارند،
خیالیست بیهوده؛
و برآمده از جهل به اوصاف.
ما می بایست بیاموزیم چگونه در این رنج بمانیم و همچنان، زندگی را ادامه دهیم، نه آنکه چگونه گذر کرده و فراموش کنیم..
August 31, 2026 117 2