رفتی و خانه خراب از دل بیگانه شدم
همنشین غم و درد و می و پیمانه شدم
گر چه فرزانگی آموخت به ما نوع بشر
باز در هجر بتی مثل تو دیوانه شدم
برقی از چشم تو برخاسته بر دل تابید
سوخت این خرمن و من ساکن ویرانه شدم
بس که میرانیام و بار دگر میخوانی
عاشق خاک نشین در میخانه شدم
زاهد شهر مرا ملحد و مرتد خواند
او چه داند که چه سان عاشق جانانه شدم
تا به راه صنمی شوخ قدم بردارم
فارغ از آدم و چون گوهر دردانه شدم
ترک محفل ننماید دل تنگت "نوری"
چون که مست از نظر حوری این خانه شدم
#آرمین_نوری
@armin_nuori

