🔖|• فیلترواژهها فعلهاییاند که به خواننده یادآوری میکنن که اتفاقات داستان رو یک راوی تعریف میکنه، نه اینکه مستقیماً از دریچهی چشم شخصیت تجربه یا مشاهده بشه.
🔖|• فعلهایی مثل:
متوجه شد
به نظر میرسید
تشخیص داد
دید
فهمید
احساس کرد
فکر کرد
باور داشت
میدانست
تصمیم گرفت
📖|• این نمونه از رمان Insidious Intent اثر ول مکدرمید رو ببینید:
● نسخهی اصلی (بدون فیلترواژه):
همان صبح، از صدای آزاردهندهی زنگ آیفون شریک زندگیاش ناله کرده بود. [...] چطور ممکن بود چنین تکهی کوچک سیلیکونی این همه صدا تولید کند؟
● نسخهی دارای فیلترواژه:
همان صبح، از صدای آزاردهندهی زنگ آیفون شریک زندگیاش ناله کرده بود. [...] با خودش فکر کرد چطور ممکن است چنین تکهی کوچک سیلیکونی این همه صدا تولید کند؟
📙|• با این فعلها، بین خواننده و تجربهی شخصیت یک واسطه ایجاد میکنیم و روایت کمی دورتر و غیرمستقیمتر به نظر میرسه.
📘|• انگار یه نفر مدام به خواننده یادآوری میکنه: تو این داستان رو تجربه نمیکنی. وسط ماجراها نیستی و غرقش نشدی. یکی داره برات تعریفش میکنه.
● اما:
● فیلترواژهها همیشه بد نیستند.
● ولی این بمونه برای پست فردا!
✏️@amozshalpha








