چه جوانانی آه اسماعیل
پای عشق و جنونشان لنگ است
پر شده سینههایشان از سرب
هدف زندگی فقط جنگ است
آه جنگ است، جنگ اسماعیل
و جوانان به جبهه میآیند
مادرانی که در غم فرزند
روی خود را به ضجه میسایند
مملکت سهم کیست اسماعیل؟
میفروشند قدر خون، نان را
میکشند از گلوی ما بیرون
سهم نفت دکل فروشان را
قسم به چشمهای قرمز تو
که به فردا امیدواری نیست
که پس این شب خمار افزا
بامدادی به جز خماری نیست
آه جنگ است، جنگ اسماعیل
خنجر مرگ را غلافی نیست
آنقدر حجم کشتهها بالاست
کیسههای سیاه کافی نیست
تل اجساد روی همدیگر
بوی آزادی و وطن میداد
هر خیابان شهر را شستند
باز بوی گلنگدن میداد
هر طرف را نگاه میکردی
یک نفر داشت دستوپا میزد
یک نفر بعد پا، بدون مکث
تیر را توی سر جدا میزد
کاش میشد که تف کنم بیرون
زجر بیحاصل روانم را
چه جوانانی آه اسماعیل
غم بریده دگر امانم را
مغز خود را بشور اسماعیل
دورهی فکرهای ناپاک است
ای سرت شکل پرچمی خونین
پرچم کاوه دست ضحاک است
شاعران را هوای دوزخ نیست
شطح ما را کسی نمیخواند
حال ما را کسی نمیپرسد
درد ما را کسی نمیداند...
#داوددلفراز_فریاد
۱۴۰۵/۵/۲۴




