علی حمیدی: post #136 — TG.ME

⁨ بعد از گذشت این چهار ماه و چند روز و همه‌ی مصیبت‌هایی که هر کدام‌مان به شکلی بر دوش کشیدیم، در ذهنم مدام یک جمله تکرار می‌شود؛ فقط باید صبر کرد. در این روزهایی که به سختی گذشت، بارها چشم‌هایم را بستم و خودم را گاهی در کنگان و گاهی در دیلمان گیلان تصور کردم. انگار می‌خواستم مطمئن شوم هنوز به همه‌ی این خاک و آدم‌هایش تعلق دارم. اگر اغراق نکرده باشم هزار بار آرزوهایم را مرور کردم؛ برای بار هزارم روی همه‌شان بنزین ریختم و باز در آخرین لحظه پشیمان شدم. از خدا باران خواستم و باران آمد؛ گاهی آن‌قدر که شعله‌ی درونم را خاموش کرد و گاهی آن‌قدر که فقط خاکسترها را کنار زد و نشانم داد هنوز چیزی زیر آن زنده است. همه‌ی این روزها را همراه هم‌خانه‌ی جدیدمان، «پیچا»، گربه‌ی شیرینمان، و شقایق گذراندم. حضورشان یادم می‌انداخت که زندگی با همه‌ی سختی‌هایش هنوز از چیزهای ساده و دوست‌داشتنی ساخته شده است. بخشی از این روزها را هم با داستان‌هایم سپری کردم و بالاخره توانستم تمامشان کنم. این روزها بیشتر از همیشه به ایران فکر می‌کنم. نه با خوش‌بینی ساده‌لوحانه و نه با ناامیدی مطلق. با این باور که این سرزمین بارها روزهای سخت‌تری را از سر گذرانده و باز به زندگی ادامه داده است. امید من به ایران از همین آدم‌ها می‌آید؛ از کسانی که هنوز می‌سازند، می‌نویسند، می‌آفرینند و با وجود همه‌ی دشواری‌ها دست از رؤیا دیدن برنمی‌دارند. شاید هنوز راهی طولانی در پیش باشد، اما من همچنان باور دارم روزهای بهتر از دل همین روزهای دشوار متولد می‌شوند. برای همین، بعد از همه‌ی این چهار ماه و چند روز، هنوز همان جمله را با خودم زمزمه می‌کنم؛ فقط باید صبر کرد⁩.

❤10
June 5, 2026 742 2