برداشت از سفر به افغانستان
نگارش: عبدالواحد
از زمانی که وارد کشور افغانستان شدم تا هنگام بازگشت، در مسیرهای مختلف و بهویژه در ورودی و خروجی شهرها، ایستهای بازرسی متعددی مشاهده کردم. با این حال، نکتهای که برایم قابل توجه بود این بود که در بسیاری از این ایستهای بازرسی، از سرنشینان موترها (ماشین)پرسوجوی خاصی صورت نمیگرفت؛ نه از کسی میپرسیدند از کجا آمدهاید و به کجا میروید و نه کیف و وسایل همراه مسافران را تفتیش میکردند. حتی تفتیش بدنی نیز، چه درباره آقایان و چه درباره خانمها، انجام نمیشد. این وضعیت برای من که سالها درباره اوضاع کشورهای منطقه شنیده و مطالب مختلفی خوانده بودم، قابل تأمل بود. آنچه بیش از همه توجه مرا جلب کرد، احساس آرامش و اطمینانی بود که در میان مردم و در فضای عمومی مشاهده میکردم. در جریان سفر، شنیدم که یکی از فرماندهان محلی در بدخشان از فرمان دولت افغانستان سرپیچی کرده بود؛ اما این مسئله نیز مدت زیادی ادامه پیدا نکرد و بهزودی تحت کنترل قرار گرفت. این موضوع برایم نشان داد که با وجود گستردگی جغرافیایی افغانستان و تفاوتهای قومی و منطقهای، حاکمیت مرکزی تلاش دارد نظم و امنیت عمومی را برقرار نگه دارد. دو نشانه از امنیت در افغانستان در طول این سفر، دو صحنه بیش از همه برای من جالب و قابل تأمل بود و از طریق آنها توانستم وضعیت امنیتی افغانستان را بهتر درک کنم. نخست: در روستاها و مناطق دورافتاده، بارها رمههای بزرگ گوسفندان را دیدم که در دشتها و مراتع وسیع در حال چرا بودند و گاهی تنها یک یا دو چوپان از آنها مراقبت میکردند. برای من این صحنه بسیار معنادار بود؛ زیرا وقتی مردم میتوانند گلههای بزرگ خود را در دشت و بیابان رها کنند و تنها با یک یا دو چوپان از آنها نگهداری شود، میتواند نشانهای از وجود امنیت برای جان و مال مردم در آن مناطق باشد. امنیت واقعی تنها این نیست که در خیابانهای شهرها نیروی امنیتی حضور داشته باشد؛ بلکه زمانی میتوان از امنیت سخن گفت که یک روستایی بتواند مال و دام خود را در بیابان و دشت با آرامش نگهداری کند و نگران سرقت و تعرض نباشد. این منظره برای من یکی از جلوههای ملموس امنیت در افغانستان بود. دوم: در یکی از دشتهای طولانی آبدان در شمال افغانستان، با یک جهانگرد دوچرخهسوار برخورد کردم که از قلب اروپا، از کشور چک، با دوچرخه سفر میکرد. با ایشان به زبان انگلیسی خوشآمد گفتم و از مقصد سفرش پرسیدم. در پاسخ گفت که قصد دارد به بامیان، کابل، پنجشیر و برخی مناطق دیگر افغانستان سفر کند. دیدن یک جهانگرد اروپایی که با دوچرخه، به تنهایی و در مسیرهای طولانی افغانستان سفر میکرد، برای من بسیار جالب بود. این موضوع را نیز میتوان یکی از نشانههای مهم امنیت دانست؛ زیرا جهانگرد، بهویژه جهانگردی که با دوچرخه و در مسیرهای طولانی سفر میکند، بیش از هر چیز به امنیت مسیر، مردم و محیط اطراف خود نیاز دارد. از این دو مشاهده، چنین برداشت کردم که امنیت در افغانستان تنها در محدوده شهرها و مراکز دولتی خلاصه نمیشود، بلکه آثار آن را میتوان در زندگی روستایی، حفظ اموال مردم و حتی حضور گردشگران خارجی نیز مشاهده کرد. در طول سفر، برداشت دیگری نیز برایم شکل گرفت و آن، نوعی فاصله و تفکیک میان امور حکومت و زندگی روزمره مردم بود. احساس کردم که مردم تا حد زیادی مشغول زندگی، کار، تجارت و امور شخصی خود هستند و حکومت نیز امور مربوط به اداره کشور را دنبال میکند. به تعبیر دیگر، هر کسی در محدوده مسئولیت خود قرار دارد و تلاش میشود یکی سبب رنج و مزاحمت دیگری نشود. البته هیچ جامعهای از مشکلات و کاستیها خالی نیست و نمیتوان بر اساس یک سفر کوتاه درباره تمام ابعاد یک کشور داوری قطعی کرد؛ اما آنچه را شخصاً دیدم و تجربه کردم، برایم قابل توجه و تأمل بود. شاعر چه زیبا گفته است:
جنت آنجا باشد که آزاری نباشد
کسی را با کسی کاری نباشد
تابستان ۱۴۰۵
https://t.me/ALblaghvahed
