ما ماندهایم و حسرت یک لحظه دیدنت
گویا زمین تشنهست، تو ابری ز کهکشان
بیا که دیر شد ای آخرین امیدِ سحر
بیا که بیتو نفس، تشنهی نسیمِ ظفر
بیا که دشتِ دلم، لالهزاری از غم شد
بیا که بر سرِ ما، سایهای بزن، ای پدر
کجایی ای کریمِ بینظیرم
که این شب، بیتو، شد از درد، بدتر
ای کریم، ای که به هر درد، دوایی داری
دلِ ما را ز غمِ هجر، رها کن، بگذر...
ای کاش که یک لحظه، چشمت بر من بود
تا من ز غمِ بیتو، دگر بیغم و بیدرد شوم
اللهم عجل لولیک الفرج بحق محمد و آل محمد 🙏

