📝 تفسیری بر مراحل حُبّ یا مهرورزی در زبان عربی
به قلم و خوانش عادل سپهر
از عشق سخن گفتن در زبان فارسی، گشایش دریچه ای است به عمق کهکشان و ساحلی است رو به اقیانوس بیکران.
هر چند سخن گفتن از عشق، عاشقی در اندیشه و در احساس را باید، که اولی را خردی عاشقانه و دومی را دلی عارفانه منزل، و مرا در این مهم، بسیار فاصله، اما از آنجا که از صدایِ سخنِ عشق، ندیده است حافظِ شعر، خوشتر و تازه آن هم در تمام گردش ایام این گنبد دوار، بر آن شدم اندک سخنی از واژه عشق در ادبیات فارسی گویم، چرا که در هر تغزل ادبی، این عشق هم به پای تک تک واژگان غزل پیچیده است و هم قلب سراینده را در هنگامه بیان واژه ها، در خود تنیده است.
هرچند زبان فارسی، پر است از تلاطم های عاشقانه و امواج کوبنده واژگان بر ساحل زیبای نثر و نظم که شکرشکن کند همه طوطیان خوش آواز هند را، اما این عشقِ ادیبانه را پیوند با زبانی است که در بیان عشق ورزی و مهرورزی بر معشوق، بر قله زبان های عالم ایستاده است و آن زبانی است که آفریننده حُب یا مِهر در ادب است.
عشق در زبان عربی، تنها یک مرحله میانی از طی حُبّ و مهرورزی است که گاه در همان شیفتگی دل می ماند و گاه ارمغانش جنون و شیدایی برای آغازگر حُب.
زبانشناسان نوین، عشق را از ریشهای هندواروپایی میدانند و گاه استدلال می کنند که عشق هرگز در متون الهی چون قرآن استفاده نشده است و در کلام فردوسی بزرگ نیز، واژه عشق بکار رفته است، اما هرگز حب را جایی در شاهنامه نبوده است، پس می توان گفت که خاستگاه آن زبان عربی نیست.
اگر چنین استدلالی را بر شاهنامه فردوسی بزرگ و سخن سرای ادب پارسی بگذاریم، واژه هایی چون نفیر، غم، رنج، عهد، ثنا، شمع، بلا، نعره، حصار و بسیار واژه که در احساس و ادراک و پیوندهای قلبی ریشه دارند در شاهنامه تکرار شده است. چرایی آن بر عهده ادیبان. هرچند مقالهای خوب از دکتر پرویز ناتل خانلری پیشنهاد میشود، به گمان من، هر آنچه بر لطافت کلام و تقسیم بندی های احساس استوار است، در لغت عربی، جایگاه ممتازی دارد. عشق نیز گامی است از حُبّ و نه تمام مهر و دوستی. پس جزیی است از کل.
بی شک، دگرگونی های تاریخی یا زبانی، موجب بهره گیری واژههای عربی در فارسی به شکل دیگری شده است. همچون هوا و هوس که هر دو را در ریشه زبانی آن معنای متفاوت.
عشق در زبان فارسی، برای بیان تمامی آنچه بر دل گذرد بکار رفته است، حال آنکه در زبان عربی، این واژه خود قصهای بزرگ دارد.
همین گامهای عاشقانه در مسیر حُب و بهرهگیری واژه عشق در زبان فارسی و ادبیات و نیز عدم دستیابی به صحبتی از ادیبان و عالمان زبان فارسی و عربی در باب مسیرهای حُب، مرا تشویق کرد تا شرحی بر این گامهای عاشقانه در زبان عربی دهم و پوزش که هم مرا نفس برای بیان واژگان کم بود و هم زمان برای ویرایش کلام.
با این شرح که تمام آنچه نشر میدهم بدون یادداشت و فرصت ویرایش صدا و سخن است، بطوریکه هرگاه فرصت مرا همراهی کند، کوشش می کنم تا آنچه از دل برآید، بیان کنم که بی شک این دلگفته، بدون مشکل و اشتباه نخواهد بود، چرا که من یک معلم دوستدار ادبیات، تاریخ و فرهنگ کهن بوم ایرانمان هستم و کلام عالمان بر من رجحان.
اما به هر رو، این هم برخاسته از همان عشق است، عشق به ایران، به هنرش، به فرهنگش، به زیست بومش که سال هاست، زمامداران بی هنر و نابخرد را بر سکان فرهنگ و زیست بوم خویش دیده است، اما حب وطن گر چه حدیثیست صحیح، نتوان مُرد به سختی که من این جا زادم.
سخن کوتاه کنم، کوشش کردم تا پیش از خوانش غزل، سخنی کوتاه در گام های حُب و عشق در زبان عربی بدهم و پوزش که هم کمی زمان گرفت و هم منقطع ضبط شد.
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریدهی عالَم دوام ِما
با تقدیم احترام
عادل سپهر
دانشیار سابق دانشگاه فردوسی مشهد
یک معلم دوستدار ادبیات تاریخ و فرهنگ ایران زمین
دور از ایران، برای ایران
پاینده ایران
t.me/adelsepehr
Telegram
عادل سپهر
در این صفحه هر آنچه از دل و ذهن برخیزد را تحریر می کنم از آنچه دوستدار آن هستم از ادبیات، فلسفه و موسیقی تا آنچه در آن می آموزم از ژئومورفولوژی و مدیریت اکوسیستم تا اراضی آلوده و بازسازی زیستگاه

8August 28, 2026 108 3