برای پنج سالگی دوقولوهای شیرین و نمکینم، دانیک و دامون چشم روشنان… — |ویسْپَرَدْ| امراله نصرالهی — TG.ME

برای پنج سالگی دوقولوهای شیرین و نمکینم، دانیک و دامون


چشم روشنان مامان و بابا؛

هشتم مردادِ امسال پنج سالِ تان تمام شد. ورودتان به شش سالگی مبارک تان باد.
نامه ی امسالم این بار با چهار سال قبل فرق می کند. لابد می دانید میان جامعه ای که اکنون قطبی تر شده و اردوگاهی تر؛ نیز برای خود مجمع الجزایری زندان گونه گشته است؛ شادباش نوشتن از تولد شما سخت تر هم شده است. تا دیروز می شد از نان و لبخند و امید گفت. می شد دل بست به روزهای نیامده و پر ز شوق حادثه های نفس دهنده و لب شاد. می شد حساب فردایت را داشت، شب آرام خوابید و به استقبال رخدادش چشم برهم نهاد. صبح را به امید برگزار کرد و لُکه دوید پی چیزی که دلگرمت می داشت. پی نانی یا که قسطی یا که کتابی یا که...
و لابد قصه ی جنگ را امسال نه صرفاً از زبان پدر و مادر که باد هم که بوده باشد؛ در گوش تان به پچپچه نجوا کرده است. داستان خوشبختی! آقای هال را در سطرهای پرمغز گاری یا که طبل حلبی فاشیسم را در ناکوک بودگی قلم گراس یا که خاطره های زنان و کودکان ترس خورده ی جنگ را در نگاه رنجناک سانتاگ.
باری، جنگ که آمد همهمه ی پیش دبستانی شما هم خاموش شد. کیف ها و کفش ها، دفترها و مدادرنگی ها هر یک به گوشه ای افتادند تا شما خانه نشین شوید. بودند اینجا و آنجا از هم سن و سالان شما که خانه خراب هم شدند. حتی نامده از جمله ی رفتگان گشتند. و شما با هر خبری که باد آن را در گوش هاتان زمزمه می کرد هراسان تر می شدید. ذهن کودکانه تان به تکرار واژه ی جنگ کم کم عادت کرده بود و همزمان تصویری از میهن را گنگ و گم. این سان جهانی که شما در آن پای نهاده اید هر روزش نابِرَسمْ تر، پلشت تر و آدمی خواره تر شده است. هر چه بزرگتر می شوید خوی خونخواره اش را بیشتر درخواهید یافت. نمی خواهم چشم اندازی که برای تان ترسیم می کنم بیش از حدِ واقع، تاریک و بسته جلوه کند و دل وسیع تان را بر زمینه ی دلهره و تشویش بنشاند. اما می باید این را هم در نظر داشت که آدم ها رفتار درستی با خود و پیرامون خود نداشته اند. عقل معاش را به تکنیک زدگی و سوائق درباخته اند و ایمان را در پای خشونت ذبح نموده اند.

دلبندانم؛
بدانید که در دنیای زامبی ها و الیگارش ها و سلبریتی های هرزه درا زندگی می کنید. دنیای پورنوگراف های سیاست و قدرت و سکس و تئوریسین های کشتار و ژنوساید. دنیای بی مرز، بی تن که همه چیز را به سود و سکس فروکاسته است. دنیای تتوهایی که بدن را به بهای لذت خشونت وا گذاشته اند. دنیایی نه مینیاتوری، که شلخته، درهم، بی قانون و قاعده و سخت سراسربین در معنای بنتامی آن. دنیایی که روح را تنها به قیمت نمایش بدن به دست فراموشی سپرده است. جهانی به شدت راززدایی شده و با موتیف غالب نیهیلیسم، بی مبدأ، بی مقصد، و درست چون داستان کوتاه دهکده ی کافکا، بی راه و بی افق.

عزیزانم؛

تکلیف شما اما در برابر این همه منفیتٍ تاریخ مدرن، این همه بی قاعدگی و نیهیلیسم منفعل نیچه ای چیست؟ این که چه هست نمی دانم. لیک این را خوب می دانم که آن راه بُزروی و طوع و خاکساری نخواهد بود. می توان خدایی دیگرگونه آفرید. می توان انسان بودن را به گفته ی شاملو تجسد وظیفه دانست. می توان شریطه ی خود را شناخت و جهان را به قدر همت و فرصت خویش معنا کرد. به گفتار اسلامی ندوشن می توان سهم خرد و دل را به اندازه داد. می توان سوسیالیست بود و به تعبیر مزاروش از بربریت این دنیا کاست. می توان عشق را از نو احیا کرد و در ستایش آن سخن گفت و به زبان سعدی به عالم عاشق بود. می توان با عرفان لطیف از درشتی و زبری اخلاق سودانگار و محافظه انگار پروتستانتیستی کاست. می توان علیه سرمایه داری مانیفست صادر کرد، می توان علیه وضع موجود برخاست و پرچم سرخ عدالت را بالا برد و برای آدمیان آرزوی بازگشت ایمان و امید داشت. و شما می توانید هر کدام به سهم و مسئولیت انسانی خویش قدم در این راه ها بگذارید. به امید روزی که دیگر بار مهربانی دست زیبایی را بگیرد و هر انسان با هر انسان برادری باشد.


بابا
نوزدهمِ مرداد ماهِ ۱۴۰۵
T.me/adabiatvispard
Telegram
|ویسْپَرَدْ| امراله نصرالهی
(کوته نوشت های ادبی امراله نصرالهی) ژرژ باتای بر این باور است که؛ «ادبیات یا همه چیز است، یا هیچ چیز»
August 10, 2026 269 4
برای پنج سالگی دوقولوهای شیرین و نمکینم، دانیک و دامون چشم روشنان… — |ویسْپَرَدْ| امراله نصرالهی — TG.ME