تو سرنوشت منی، از تو من کجا بگریزم؟ کجا رها شوم از این طلسم؟ تا… — کانون شعر،‌ ادب و نویسندگی — TG.ME

تو سرنوشت منی، از تو من کجا بگریزم؟
کجا رها شوم از این طلسم؟ تا بگریزم

اسیر جاذبه‌ی بی امان‌ات آن پر کاهم
که ناتوانمت از طیف کهربا، بگریزم

تو خویش راز اساطیر و قصه‌های محالی
و گر به کشور سیمرغ کیمیا بگریزم

به جز تو نیست هر آن کس که دوست داشته بودم
اگر هر آینه سوی گذشته ها، بگریزم

هوا گرفته‌ی عشق توام، چگونه از این دام،
به بال بسته دوباره سوی هوا بگریزم؟

به خویش هم نتوانم گریخت، از تو که عیب است
ز آشناتری اکنون به آشنا، بگریزم

کجا روم که نه در حلقه‌ی نگین تو باشد؟
مگر به ساحتی از سایه‌ی شما بگریزم

به هر کجا که رَوَم، رنگ آسمان من این است
سیاه مثل دو چشم تو پس چرا بگریزم؟

#حسین_منزوی
#شعر_روز
🌼| @adabi_bnd
❤3👏1
August 18, 2026 186 1 2