آبــان: post #508 — TG.ME

بماند از این روزها؛ از کلمه‌ی جنگ که همه‌ی عمر سایه‌اش بالای سرمان بود، وسط بحث‌های سیاسی راننده تاکسی‌ها و پیرمردهای فامیل بود، وسط سرودهای مدرسه و کتاب‌های درسی‌مان بود، وسط نصیحت‌ بزرگترها بود وقتی ناشکری می‌کردیم، هرجا که فرار می‌کردیم سایه‌ی سنگین جنگ همیشه دنبال‌مان بود. این کلمه‌ها بماند از اینروزها که بلاخره شد آنچه باید می‌شد. بماند از شب‌هایی که به جای آلارم با صدای ترقه‌ و آتش‌بازی برای نماز صبح از خواب بیدار می‌شدیم. بماند از چک‌کردن‌های دقیقه به دقیقه‌ی خبر. بماند از روزهایی که تماشای آسمان درد داشت از‌ روزهایی که روتین پوستی‌ و کرم‌های ضدچروک و حذف قند مصنوعی بیش از حد لوکس، تزیینی و بی‌فایده به نظر می‌رسید. بماند از‌ روزهایی که بچه‌ها ابرهای عجیب و غریب توی آسمان می‌دیدند. بماند از شب‌هایی که سخت صبح می‌شدند و ما همچنان زمزمه می‌کردیم: زیر شمشیر غمش رقص‌کنان باید رفت کان که شد کشته‌ی او نیک سرانجام افتاد دعاهای از ته‌دل، آدم‌های عزیز، دورهمی‌ها، خنده‌های زورزورکی و این کلمه‌ها‌ بماند از این روزهای تلخ تر از زهر بماند از‌اینروزها و این روزهای تلخ نماند! الهی که نماند. پ.ن: بعد از هفت روز ۳۱/خرداد/۱۴۰۴ #مهشادصدرعاملی @abaanmag

💔33🕊8❤1
June 21, 2025 3.4K 19