-میخواست از ذهن خودش بگریزد... از آن درندهای که قصد دریدنش را داشت! احساس میکرد وجودش نم کشیده است... سنگین از آن همه حیات که چون اسفنجی به خود جذب کرده و اشباع از همه تجربه که از سر گذرانده است.•مسیحای تلماسه ~ فرانک هربرت•
1August 29, 2026 299
-میخواست از ذهن خودش بگریزد... از آن درندهای که قصد دریدنش را داشت! احساس میکرد وجودش نم کشیده است... سنگین از آن همه حیات که چون اسفنجی به خود جذب کرده و اشباع از همه تجربه که از سر گذرانده است.•مسیحای تلماسه ~ فرانک هربرت•
1