☑️ سلاحی که گم شد، یا روایتی که ساخته شد؟
📎 در سیاست، همیشه آنچه شلیک میشود گلوله نیست. گاهی یک جمله، دقیقتر از موشک مسیر خود را پیدا میکند. از دهان قدرت بیرون میآید، از رسانهها عبور میکند، در حافظه دولتها تهنشین میشود و سرانجام بر سر کسانی فرود میآید که نه آن را گفتهاند، نه توان تکذیب مؤثرش را دارند. ادعای ترامپ که می گوید «سلاحها را از طریق کردها فرستادیم و آنها نگه داشتند» از همین جنس است. نه صرفاً یک گزاره سیاسی، بلکه قطعهای از ماشین روایتسازی قدرت؛ جملهای که شاید برای توجیه شکست گفته شود، اما در عمل میتواند به کیفرخواست علیه دیگری تبدیل شود.
1⃣ نخست باید پرسید: در این جمله، «کرد» کیست؟ قدرت، وقتی میخواهد مسئولیت را جابهجا کند، نخست نامها را ساده میکند. کثرت را به مفرد بدل میسازد، تاریخ را در یک اسم جمع میفشارد، و انسانها را به نشانههایی قابل مصرف تبدیل میکند. «کردها» در این روایت نه جامعهای با چهار جغرافیا، دهها حزب، تجربههای امنیتی متفاوت و زخمهای تاریخی متراکم بلکه تودهای بیچهره است، فاعلی مبهم که میتوان بر او هر بارِ معنایی را تحمیل کرد. اینجا زبان، پیش از آنکه توضیح دهد، حذف میکند. حذفِ تفاوتها نخستین گام در ساختن متهم است.
متهمِ بیچهره، متهمِ بیدفاع است. وقتی فاعل چنان کلی ساخته میشود که هیچ مرزی ندارد، دیگر نیازی به سند دقیق نیست. اتهام در مه رها میشود و همین مه، کارکرد سیاسی خود را دارد. ابهام در چنین لحظهای ضعف جمله نیست؛ نیروی آن است. زیرا هرچه نام مبهمتر باشد، امکان استفاده از آن وسیعتر میشود. «کردها» در این صورت نه یک واقعیت تاریخی، بلکه ظرفی خالی است که هر دولت، هر رسانه و هر دستگاه امنیتی میتواند ترسها و مقاصد خود را در آن بریزد.
2⃣ اما مسئله فقط نامگذاری نیست؛ مسئله اصلی، جابهجایی مسئولیت است. قدرتهای بزرگ در لحظه پیروزی، نقشه را به نام خود ثبت میکنند؛ در لحظه شکست، راه را به گردن واسطه میاندازند. تصمیم در مرکز گرفته میشود، خطر به حاشیه منتقل میشود، و وقتی پروژه به بنبست میرسد، همان حاشیه به صحنه محاکمه بدل میشود. این منطق، منطق شراکت نیست؛ منطق امپراتوری است. شراکت یعنی تقسیم متوازن اختیار، ریسک و پاسخگویی. اما در مناسبات قدرت، اغلب اختیار در واشنگتن میماند، ریسک در کوهستان پخش میشود، و مسئولیت هنگام شکست به ضعیفترین حلقه زنجیر حواله میگردد.
در چنین نظمی، متحد محلی نه سوژه سیاسی، بلکه ابزار ژئوپلیتیک است و نه شریک راهبرد، بلکه مسیر عبور است. تا زمانی که عبور ممکن است، ارزش دارد؛ و همینکه راه بسته شود، به مانع، به بهانه، یا به مقصر تبدیل میشود. ابزار، هنگامی که کار نمیکند، توضیح نمیخواهد؛ دور انداخته میشود. و اگر دور انداختنش کافی نباشد، محاکمه هم میشود.
3⃣ حتی اگر این روایت درست باشد، چرا باید نیرویی کردی، زیر سایه تهدید دائمی، حامل سلاح پروژهای شود که نه تضمین پیروزی دارد، نه تضمین امنیت، نه تعهدی پایدار از سوی قدرتی که آن را طراحی کرده است؟ سیاست، پیش از آنکه اخلاق وفاداری باشد، هنر تشخیص بقاست. هیچ نیرویی که هنوز زخم رهاشدگیهای پیشین را بر تن دارد، نمیتواند موجودیت خود را وثیقه وعدههای مبهم کند. اگر کردها چنین مسیری را نپذیرفته باشند، این نه خیانت است و نه بیوفایی؛ نوعی عقلانیت تاریخی است. ملتی که بارها میان نقشههای دیگران قربانی شده، حق دارد از تبدیلشدن به دالان خطر امتناع کند.
جملهی ترامپ، فارغ از راست و دروغش، خود یک کنش سیاسی است. زبانِ قدرت فقط جهان را توصیف نمیکند؛ جهان را میسازد. وقتی رئیسجمهور آمریکا میگوید سلاحها از مسیر کردها رفت و در همانجا ماند، این جمله در تهران، آنکارا یا هر پایتخت امنیتی دیگر، به عنوان «اطلاعات خام» شنیده نمیشود؛ به صورت مجوز، نشانه و قرینه دریافت میشود. قدرتِ بزرگ گاهی لازم نیست دستور دهد؛ کافی است نام ببرد. نامبردن، در جهانی که سوءظن سوخت ماشین امنیتی است، میتواند نوعی نشانهگذاری باشد
4⃣ روایت راه خود را پیدا میکند؛ وارد پروندهها میشود، در گزارشها مینشیند، در اتاقهای بازجویی تکرار میشود، و سرانجام به صورت اتهامی تازه بر بدنهای قدیمی فرود میآید. آنچه در واشنگتن ممکن است یک ژست پوپولیستی باشد، در خاورمیانه میتواند به اضطراب، بازداشت، حمله یا مشروعیتبخشی به سرکوب بدل شود. فاصله میان یک جمله و خشونت، در جغرافیای ما کوتاه است.
◼️روایتِ قدرت میتواند سلاحی باشد که هرگز گم نمیشود. همیشه به سمت ضعیفتر شلیک میکند.
#روایت_قدرت
#سیاست
#زبان_و_قدرت
#مسئولیت_سیاسی
#کردها
#خاورمیانه
#پوپولیسم
#ژئوپلیتیک
@aaagora
#جلال_رحمانی
43
33
26
18
14
11
1June 11, 2026 3.2K 28