چهار پرده و یک سؤال
گاهی یک جمله، آدم را وادار میکند سالها را دوباره مرور کند. برای من، یک روز در دفتر مدرسه این اتفاق افتاد. اما قبل از آن، بگذارید چهار پرده را برایتان بازخوانی کنم.
پردهی اول
چند سال پیش همکاری داشتم که در درس خودش معلمی توانمند و حرفهای بود. کلاس من بعد از کلاس او برگزار میشد. بچهها معمولاً بعد از کلاسش حال خوبی نداشتند. از رفتار دبیرشان گلایه میکردند؛ میگفتند مدام آنها را با مقایسه و قضاوت میکند و با همین مقایسهها تحقیرشان میکند. اما یک بخش از حرفهایشان برایم جالبتر بود که دبیرشان میگفته، پسرا کی اینطوریان، این دخترها هستند که فلاناند و فلان. این همکار ما، مادر دو پسر بودند.
پردهی دوم
همکار دیگری داشتم که معاون مدرسه بود..آنچه من بیشتر شاهدش بودم، صدای بلند و لحن خشن او در صحبت با دانشآموزان بود. کمتر به یاد دارم که دیده باشم با دانشآموزی آرام و همدلانه صحبت کند. بچهها هم همیشه از نحوهی برخورد او با خودشان و حتی با پدر و مادرشان گلایه داشتند. و معاون عزیز ما، مادر یک دختر و یک پسر بود.
پردهی سوم
سالها پیش همکاری داشتم که مادر یک دختر دبستانی بود. در دفتر مدرسه، مرتب از رفتار دخترش شکایت میکرد و از برخوردهای خشنی که با او داشت حرف میزد.حتی گاهی با افتخار تعریف میکرد که چطور با خشونت، دخترش را کنترل و تنبیه کرده است. در کلاس هم رفتارش با دانشآموزان، چندان متفاوت از چیزی نبود که دربارهی رفتار خودش با دخترش تعریف میکرد.
پردهی چهارم
یک روز در دفتر مدرسه، یکی از همکاران از مدیر مدرسهی دیگری گلایه میکرد. میگفت مدیر خیلی به بچهها سخت میگیرد، آنها را درک نمیکند و مدام با آنها برخورد میکند. بعد، برای توضیح رفتار مدیر گفت: «به نظرم اینطوری بودنش به این خاطره که خودش مادر نیست».
این پرده، پردهی آخر بود. همانجا بود که آن سه پرده و پردههای بسیار دیگری که در طول سالها دیده بودم، یکباره در ذهنم کنار هم قرار گرفتند و یک سؤال شکل گرفت:
آیا صرفِ پدر یا مادر بودن، مهارت ارتباط با کودک و نوجوان در ما ایجاد میشود؟
واقعاً چه چیزی به ما میگوید چون مادر شدهایم، پس بلدیم با فرزندمان حرف بزنیم؟
چه چیزی تضمین میکند چون پدر شدهایم، میدانیم با ترسها، اشتباهها، خشمها و شکستهای فرزندمان چطور برخورد کنیم؟
مگر نه اینکه خودِ ما، در کودکی و نوجوانی، گاهی قربانی رفتارهای نادرست والدینمان شدهایم؟
مگر نه اینکه در دوران تحصیل، بارها از رفتار معلم، مدیر یا معاونی زخم خوردهایم که خودشان پدر یا مادر بودهاند؟
پس پدر یا مادر بودن، بهتنهایی، مدرکِ بلد بودنِ ارتباط با بچهها نیست. فرزند داشتن، با فرزندپروری آگاهانه یکی نیست. معلم بودن هم لزوماً به معنای بلد بودنِ ارتباط با دانشآموز نیست.
ارتباط مؤثر، مهارتی است که باید آن را یاد گرفت؛ تمرین کرد؛ دربارهاش آموخت و مدام خودمان را در آن بهتر کنیم.
شاید یکی از مسئولیتهای مهم ما، پیش از آنکه از بچهها بخواهیم «درست رفتار کنند»، این باشد که خودمان یاد بگیریم درست با آنها رفتار کنیم. چون ارتباط مؤثر، چیزی نیست که صرفاً با پدر یا مادر شدن، یا حتی معلم شدن، در وجود ما شکل بگیرد. باید آن را یاد بگیریم. و شاید مهمترین دلیلش این باشد که، ما حق نداریم نابلدیِ خودمان را، تجربهی کودکی و نوجوانی آنها کنیم.
✍🏻 اعظم حشمتی
@Zir0va
11
2
2September 3, 2026 91 2