ر. اعتمادی (رجبعلی اعتمادی) خوب انشاء مینوشته و موردتوجه دبیر ادبیاتش بوده. یه روز، همین دبیرشون بهش میگه میخوام ببرمت شهرنو رو نشونت بدم. گردش در شهرنو روی اعتمادی تأثیر میذاره. نویسنده که میشه، یه رمان درمورد ساکنان شهرنو مینویسه. ساکن محلۀ غم.
«پروین سهیلی»
𝕏 👉 @Xlinguistics












