دفترچه اتی هیلسوم را که میخوانی، چیزی تو را متوقف میکند. نه هولوکاست. نه اردوگاه. نه مرگ. بلکه این که او، میان همه اینها، هنوز از گلها مینوشت. از آسمان. از یک پنجره باز. از این که امروز، نور خورشید، چند دقیقه روی دیوار اتاقش مانده بود. در نگاه اول، ممکن است این نوشتهها ساده یا حتی بیربط به نظر برسند. اما نبودند. او فهمیده بود اگر انسان، توان دیدن زیبایی را از دست بدهد، پیش از آنکه جسمش شکست بخورد، روحش شکست خورده است. در یکی از مشهورترین جملاتش نوشت: «ما باید بخشهای بزرگی از صلح را در خودمان پس بگیریم و آن را به جهان بازگردانیم.» او نگفت دنیا آرام خواهد شد. نگفت همه چیز درست میشود. گفت مسئولیت ما این است که نگذاریم خشونت، آخرین چیزی باشد که درونمان باقی میماند. شاید به همین دلیل است که این روزها، نوشیدن یک فنجان چای با کسی که دوستش داری، نگاه کردن به آسمان، یا شنیدن صدای خنده یک کودک، کارهای کوچک نیستند. اینها مقاومتاند. نه مقاومت در برابر یک دشمن. مقاومت در برابر فراموش کردن انسان بودن. #ایمان_ابریشمچی
86
8
5
2