اندیشه و حرکت: post #679 — TG.ME

👈درست همانطور که دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، در تلاش است تا با کاهش ارزش دلار، ضمن حفظ سلطه جهانی آن (به عنوان ارز غالب جهانی)، قدرت رقابتی خود را افزایش دهد، ۱۰۰ سال پیش، در آوریل ۱۹۲۵، وینستون چرچیل به عنوان صدراعظم خزانه‌داری، اقدام مشابهی را با پوند بریتانیا انجام داد.

📌دو نکته: کاهش ارزش پول ملی یک کشور در برابر سایر ارزها در شرایطی که تجارت آن کشور با سایر اقتصادها آزاد باشد، منجر به ایجاد مزیت رقابتی تولیدات داخلی به لحاظ قیمتی و کسب سهم بیشتر در بازارهای جهانی می گردد.
همچنین قبل از ادامه مطالعه این مقاله به اصل اقتصادی «سه‌گانه غیرممکن یا Impossible Trinity or Policy Trilemma» که با نام سه‌گانه‌ی سیاست‌گذاری نیز شناخته می‌شود، توجه داشته باشیم یک کشور نمی‌تواند همزمان هر سه مورد زیر را همزمان حفظ کند: جریان آزاد سرمایه، نرخ ارز ثابت و سیاست پولی مستقل. و اساساً، باید فقط دو مورد از این سه گزینه را انتخاب کرد، زیرا دنبال کردن هر سه غیرممکن تلقی می‌شود.

👈چرچیل با بازگرداندن پوند به استاندارد طلا، تبدیل کامل آن با نرخ ثابت (برخلاف توصیه اقتصاددانانی همچون جان مینارد کینز که تورم منفی و بیکاری را نتیجه این سیاست می دانست)، و اتخاذ سیاست شدید با هدف ایجاد تعدیلات ساختاری لازم برای تأمین نیازهای بریتانیا در محیط پس از جنگ جهانی اول، در واقع قمار کرد. همه اینها قرار بود در حالی اتفاق بیفتد که پوند تسلط جهانی خود را حفظ کند.
در آوریل ۱۹۲۵، وینستون چرچیل، بازگشت بریتانیا به استاندارد طلا را اعلام کرد. این تصمیم، با برابری ۴.۸۶ دلار به ازای هر پوند قبل از جنگ، بحث‌برانگیز بود و اغلب به عنوان یکی از عوامل مؤثر در مشکلات اقتصادی بریتانیا در اواخر دهه ۱۹۲۰ ذکر می‌شود. نهایتا اینکه در رکود بزرگ جهانی، در سال 1931 بریتانیا از این سیاست دست کشید!
امروزه، تصمیم سرنوشت‌ساز چرچیل به عنوان یکی از بزرگترین اشتباهات در یک دوران حرفه‌ای درخشان تلقی می‌شود.

اخیراً هم، ترامپ اظهار داشته است که "اگر دلار را به عنوان ارز جهانی از دست بدهیم، معادل باختن یک جنگ خواهد بود". در حالی که سیاست‌های او چیزی جز خصومت با جایگاه دلار نبوده است، اما خط فکری آنها (ترامپ و چرچیل) یکسان است.

سیاستمداران اغلب فکر می‌کنند که می‌توانند هم صاحب کیک باشند و هم آن را بخورند (مثلا هم واحد پول آنها در بازارهای جهانی غالب باشد و هم مازاد تجاری داشته باشند). اما بازارهای مالی لزوماً تسلیم خواسته‌های آنها نمی‌شوند و در صورت نیاز، برای نظم بخشیدن به آنها اقدام می‌کنند.

به نوعی، به نظر می‌رسد درس‌های قدیمی هرگز آموخته نمی‌شوند. چرچیل به کنار، آنچه ترامپ اکنون در تلاش برای انجام آن است، ابتدا توسط ریچارد نیکسون، رئیس جمهور وقت، در سال ۱۹۷۱ تحت توافق اسمیتسونیان (Smithsonian Agreement)و بار دیگر توسط رونالد ریگان تحت توافق پلازا (Plaza Accord) در سال ۱۹۸۵ امتحان شده بود. همه اینها تلاش‌هایی برای اصلاح کسری تجاری دائمی ایالات متحده از طریق کاهش دستکاری شده و دستوری ارزش دلار آمریکا بود. تلاشی برای دستکاری آسان پولی برای حل یک مشکل اساسی و لاینحل: نرخ مصرف بالا و پس‌انداز پایین مردم آمریکا.

📌نکته: کسری تجاری آمریکا یعنی واردات بیشتر از صادرات است و حل کردن این مسئله بدون اصلاح رفتار مصرفی و پس انداز مردم آمریکا، صرفا با دستکاری نرخ برابری دلار با سایر ارزها مشخص است که راه به جایی نمی برد.

توافق اسمیتسونیان شکست خورد و مستقیماً به فروپاشی چارچوب ارزی فراگیر برتون وودز منجر شد. توافق پلازا ارزش دلار را در برابر ین کاهش داد اما هرگز کسری تجاری ایالات متحده در برابر ژاپن را آنطور که در نظر گرفته شده بود، اصلاح نکرد.
و همانطور که ترامپ اکنون تلاش می‌کند تا فدرال رزرو ایالات متحده را با یک رئیس جدید تحت کنترل اجرایی درآورد، نیکسون نیز همین کار را کرده بود، کسی که در معرفی آرتور برنز به عنوان رئیس جدید در سال ۱۹۷۰ گفته بود: «من به استقلال او احترام می‌گذارم. با این حال، امیدوارم که او به طور مستقل به این نتیجه برسد که نظرات من همان‌هایی هستند که باید دنبال شوند». گفته می‌شود برنز با این نظرات موافق بود، اما پیامد آن برای اقتصاد ایالات متحده، به ویژه با تورم، فاجعه‌بار بود. ☝️
August 31, 2025 704 3