موقع بیدار شدن ناگهان حس کردم انگار دست‌وپایم قطع شده، یا حتی بدتر،… — S. — TG.ME

موقع بیدار شدن ناگهان حس کردم انگار دست‌وپایم قطع شده، یا حتی بدتر، انگار برهنه وسط اتاق ایستاده‌ام. پوستم کنده شده، وجودم از هرچیز معناداری تهی شده، از هر حسی تهی شده. نمی‌دانستم چه باید بکنم، مطلقا نمی‌دانستم. همه‌ی ما روح‌های تنهایی هستیم. در میان خواب و بیداری و رویا، تکه‌تکه زندگی می‌کنیم. شبی این‌جا، خنده‌ای آن‌جا، اشکی جایی دیگر. پیر می‌شویم. عده‌ای دیر بیدار می‌شوند. عده‌ای دیگر هرگز بیدار نمی‌شوند، ولی همه باز تنها برمی‌گردیم در افق‌های ناشناخته.

August 28, 2026 185 1