«آمده است که چهسان یک روز که آتزلينو با امپراتور و ملازمانشان سوار بر اسب بودند، آن دو ستیزهای به راه انداختند بر سر اینکه چه کسی شمشیر بهتری دارد. امپراتور شمشیرش را از نیام بیرون کشید، شمشیر به طرزی باشکوه آراسته به طلا و سنگهای گرانبها بود. در آن هنگام، عالیجناب آتزلينو گفت: این شمشیر بسیار برّا و خوبی است، اما شمشیر من به مراتب بهتر است؛ و شمشیر خود را بیرون کشید. بلافاصله پس از وی ششصد نفر از شوالیههای همراهش همگی شمشیرهای خود را بیرون کشیدند. هنگامی که امپراتور شمشیرهایشان را دید، گفت شمشیر آتزلینو بهتر است.»
@Spaph
ـــــ داستان شمارهی ۸۴ از مجموعهی داستانهای نوولینو، به نقل از فیلیپو دل لوکزه در کتاب فلسفهی سیاسی ماکیاولی

15
4January 4, 2026 3.8K 37