🎼کیو کیو بنگ بنگ 🎼ترانهسرا : زویا زاکاریان❤️ صلاتِ ظهر مرداد ، هوایِ پختهی منگ دوتا بچّهی بيخواب ، ته يه کوچهی تنگ با يه تفنگِ چوبی ، يه تيرکمون يه مشت سنگ میرفتیم جنگِ دشمنcome onکیوکیو بنگبنگ چقدر سرخپوست کشتيم تو اون کوچهی بنبست چه فصلِ سادهاي بود برادر خاطرت هست؟ همه سرگرم بازی ، همه بيخبر و شاد کسي از روز غصّه خبر اصلاً نمیداد هواي بچّگیها ، بهار مهربونی گذشت و ما رسيديم به فصل نوجوونی شبای خوش جمعه، شبای سينما بود ستارهی فرنگي ، چراغ راه ما بود يکي آواز میخوند ، مثه الويس پريسلي يکی جيمز دین میشد ، واسه زهرا و ليلی چه بوسه ها گرفتيم تو اون کوچهی بنبست کتکهم خوب خورديم برادر خاطرت هست؟ بهار بود و هنوزم ، شب جيکجيک مستون هنوزم پردهها بود ، رو صورت زمستون گذشت اون شب روشن ، شب ستاره و ماه رسيد نسل من و تو ، به اوّلين بزنگاه بزنگاه بدی بود ، چهلسویِ پر آشوب نه يک همدرسِ دانا ، نه يک همسفرِ خوب يکيو باد میبرد ، پي ميراثِ شرقی يکيو آب میبرد ، به مغربِ ترقی چقدر ممنوعه خونديم ، تو زير زمين بدبو همش بحث و جدل بود ، سر پيامِ شاملو تو پيچ پيچِ شبِ ما ، قيامت بود و غوغا يکي خمار انگلز ، يکي نشئهی بودا تو مسجد شاعرِ چپ ، تو کافه مومنِ مست عجب سرگيجهای بود ، برادر خاطرت هست؟ هنوز شبای جمعه ، شبای سينما بود تب تند گوزنها ، تو کوچههای ما بود (گنجيشکک اشی مشی، لب بوم ما نشين) به يادم هست که يکروز همه جسورو شيردل شديم آرتيست اوّل ، تو فيلم حقّ و باطل موتور، شبنامه، چاقو ، رفيقِ مترقی زن نيمه برهنه ، توی حجابِ شرقی هوای شور و شر بود تو اون کوچهی بنبست يکي گلوله میخورد ، يکي قدّاره میبست همه شيفته وسرمست تو رويا مونده دربست چه خوابها که ندیدیم، برادر خاطرت هست؟ ديگه يادی ندارم از اون جيکجيکِ مستون بهار مُرد و زمين رفت به رویتِ زمستون شکست کشتی مهتاب ، تو گلموجِ هيولا ستاره بود که میرفت به قعر شبِ دريا ديگه سکوتِ تار و کمونچهی شبانه حقيقت بود حقيقت ، نه فيلم بود نه ترانه (کوچه ها باریکن ، دکونا بستست) تفنگهای حقيقی ، برادرهای دلتنگ ببين گردش چرخو، باز هم کيو کيو بنگبنگ شبی صددفعه مُردیم تو اونکوچهی بنبست چه فصل وحشتی بود برادر خاطرت هست؟ گذشت اون فصل و ما هم گذشتيم با دلِ سرد مثه غبارِ اندوه ، سوارِ بادِ ولگرد از اينگودال به اونگود از اينچاله به اونچاه سفر کرديم رسيديم ، به آخرين بزنگاه رو خاکِ سستِ غربت نشستيم تلخ و سنگين يکی افتاده از دل، يکی افتاده از دين تو اين غربتِ بيمار ، تو اين بیراههی تار نه يک راه بلدی بود ، نه يک قافله سالار گم و گور رفته از دست تو اين بهشتِ سرمست چه دوزخی چشيديم! برادر خاطرت هست؟ صلاتِ ظهر مرداد ، هوای پختهی منگ دو بچّهی مهاجر ، تو یک اتاقک تنگ با یه دگمه یه مشتسیم یه جعبه نورِ خوشرنگ نشستن گرمِ بازیcome on کیو کیو بنگبنگ بازم کیو کیو بنگ بنگ هنوز کیو کیو بنگ بنگ کیو کیو بنگ بنگ @SongSaraa
کیو کیو بنگ بنگ 🎼ترانهسرا : زویا زاکاریان❤️ صلاتِ ظهر مرداد ،… — سانگ سرا — TG.ME
July 8, 2026 669 4