ادامه☝️
🟡 آناتومی یک پارادوکس (بخش سیزدهم)
دستهبندی سوم: «دارالصلح» یا «دارالعهد»
در کنار این دوگانه، شماری از فقیهان (بهویژه در مکتب ابوحنیفه) دستهبندی سومی را نیز به نام «دارالصلح» یا «دارالعهد» مطرح کردند؛ یعنی سرزمینهایی که میان آنان و مسلمانان پیمان صلح، دوستی و همزیستی بسته شده بود. وجود این دستهبندی نشان میدهد که حتی در همان دوران نیز بسترهایی برای همزیستی مسالمتآمیز و پذیرش پیمانهای عدمتعرض به رسمیت شناخته میشد.
دیدگاه قرآن: اصالتِ صلح و عدالتورزی با همگان
با این همه، نقد بنیادین به اصلِ این مرزبندیهای سرزمینی وارد است؛ زیرا هر رویکردی که انسانها را صرفاً بر پایهی موقعیت جغرافیایی و بلوکهای قدرت به «خودی» و «دشمن» تقسیم کند، با روح فرامرزی و کرامتمحورِ قرآن ناسازگار است. قرآن اصل را بر صلح، رفتار عادلانه و احسان به همهی انسانهای صلحطلب قرار داده و میفرماید:
«لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ» (ممتحنه: ۸)
ترجمه: «خداوند شما را از نیکیکردن و رعایتِ عدالت و انصاف در حقِ کسانی که بر سرِ دین با شما نجنگیدهاند و شما را از دیارتان آواره نساختهاند بازنمیدارد؛ بیگمان خداوند اهلِ عدل و داد را دوست میدارد.»
فصل سوم: دانش هرمنوتیک و خوانشهای متضاد؛ متن در غیاب مؤلف
اگر نهاد قدرت به عنوان عاملی بیرونی به دگرگونی کارکردِ دین پرداخت، عامل درونی این تعارض را باید در دانش «هرمنوتیک» (Hermeneutics) و نظریههای مدرن خوانش متن جستجو کرد. هرمنوتیک در بنیادیترین تعریف، دانش شناخت، تفسیر و سازوکار فهم متن است؛ دانشی که به چگونگی شکلگیری معنا در ذهن مخاطب و نسبت میان مولف، متن و خواننده میپردازد. بر پایه این رویکرد، مسئله اساسی این است: چگونه دو مخاطب متفاوت، با مطالعه یک متن واحد (قرآن)، به دو نتیجه کاملا متضاد دست مییابند که یکی به عرفان و صلح میرسد و دیگری به بنیادگرایی و خشونت؟
۱. فقدان استقلال معنایی متن
در فلسفه هرمنوتیک، این اصل پذیرفته شده است که هیچ متنی در خلا و به صورت خودکار، معنای نهایی خود را به مخاطب دیکته نمیکند. معنا حاصل فرایندی است که آن را «امتزاج افقها» مینامند؛ یعنی تلاقی افق معنایی نهفته در «متن» با افق فکری، روانشناختی و جامعهشناختی «خواننده». متنِ مکتوب موجودی خاموش است و این «خواننده متن» است که با طرح پرسشهای خود، متن را به سخن درمیآورد.
تبصره روششناختی:
نسبت افق وجودی مفسر با قصد نزول و سنت نبوی
در هرمنوتیک مدرن، کانون توجه از «مؤلف» به سوی «خواننده» جابهجا شده است؛ بر پایه این دیدگاه، متن مکتوب پس از خلق از آفریننده خود فاصله میگیرد و این ذهنیت، پرسشها و پیشفهمهای خواننده است که به متن معنا میبخشد و ساختار آن را بازآفرینی میکند. با این حال، در مواجهه با متن مقدس وحیانی نمیتوان این رویکرد را بدون قید و شرط پذیرفت. متن وحی دارای هویتی فرابشری، پیامی هدایتگر و مقصدی روشن است؛ از این رو چشمپوشی از قصد نزول، غایت تشریعی شارع، و بستر تاریخی و زبانی صدور کلام، ساختار تفسیر را متزلزل میسازد.
نادیده گرفتن قصد نزول و انقطاع از بافتار تاریخی آیات سبب میشود متن قرآن از خاستگاه رسالتبخش خود جدا شده و در معرض تاویلهای سلیقهای، تفسیر به رای، و نسبیگرایی مفرط قرار گیرد؛ وضعیتی که در آن متن دیگر نه یک راهنمای دگرگونساز، بلکه ابزاری برای بازتولید پیشفرضها و توجیه منافع پیشین مفسران خواهد بود. بنابراین، تفسیر منضبط نیازمند آن است که ضمن به رسمیت شناختن حضور ناگزیر ذهن مفسر، غایت کلام و قرینههای عینی صدور وحی را به عنوان مرزهای بازدارنده از انحراف و مصادره به مطلوب متن استوار نگه دارد.
از سوی دیگر، خود قرآن کریم در آیات متعددی جایگاه تبیینگری پیامبر اکرم ﷺ را به عنوان مرجع فهم متن و قرینه مقیدکننده معنا تثبیت کرده است:
«وَأَنزَلْنَا إِلَيْکَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» (نحل: ۴۴).
ترجمه: «و این قرآن را به سوی تو نازل کردیم تا آنچه را به سوی مردم نازل شده است برای آنان تبیین کنی، و باشد که بیندیشند.»
بر این اساس، تفسیر متن مقدس فرایندی منضبط و روشمند است که باید در افق سنت معتبر و با توجه به شواهد و قرینههای تاریخی و زبانی سامان یابد. با این حال، توجه به این چارچوبها هرگز به معنای نفی پیشفهمها و ساختار معرفتی مفسر نیست. انسان همواره با دستگاه فکری، دغدغههای وجودی و زیستجهان تاریخی خود با متن روبرو میشود. از این رو، هیچ تفسیری نمیتواند مدعی انحصار معنا و برابری کامل با حقیقت الهی باشد.
ادامه👇
SobheEslam
September 7, 2026 20 2