ستیغ: post #4931 — TG.ME

دلِ ضعیفم از آن می‌کَشد به طرْفِ چمن
که جان زِ مرگ به بیماریِ صبا بِبَرَد

#حافظ

بیمار بودنِ صبا را می‌دانم. بادی شُل و ضعیف است. مانندِ بیماران که بی‌حال اند. صبا را در این صفت به بیماری مانند کرده.

دل به چیزی کشیدن را هم می‌دانم. اشتیاق و کشش به چیزی داشتن. چیزی را دلِ آدم می‌خواهد.

جان از مرگ بردن را هم. کسی که رو به موت است، وقتی نجات بیابد و جان به‌در ببَرَد.

به چیزی جان از مرگ بردن: به واسطه‌ی چیزی یا به‌وسیله‌ی چیزی از مرگ رهایی یافتن. مانندِ بیماری که دارویی بخورَد و به‌وسیله‌ی آن دارو، جان از مرگ ببَرَد.

بیت:
دلِ ضعیفِ من به این خاطر میلِ رفتن به باغ و بوستان دارد که به وسیله‌ی بیماریِ صبا، از مرگ نجات پیدا کُنَد.

دل، هوسِ سبزه و صحرا دارد. دارد. خب.
دل، ضعیف است. رو به موت است. با این حال می‌خواهد به‌جای استراحت و خفتن در بستر، بیرون برود.
چرا؟
که شاید بیماریِ بادِ صبا او را از مرگ نجات دهد.
به قولِ امروزی، بادی به سرش بخورد و حالش بهْ شود.
منتها فلسفه‌یِ کاربردِ استفاده از این صفتِ بیماریِ صبا برای جان از مرگ بردن در این بیت چیست؟
چه‌گونه «از مرگ» «به بیماری» می‌توان «جان بُرد»؟


اتخاذِ نوعی شیوه‌ی درمان را در شعرِ حافظ می‌بینم.

امروز هم در شرایطی، برای درمان یا نجاتِ بیمار، ممکن است کاری بکنیم که در حالتِ عادی نمی‌کنیم.

مثلن، کسی که مرضِ قندِ او وخیم شده و خطرِ مرگ برایش دارد، پایِ او را می‌بُرند.

یا کسی که دست‌اش خون‌ریزی شدید دارد و بند نمی‌آید، ممکن است در شرایطِ اضطراری آن دست را آن‌قدر سفت ببندند که دست از کار بیفتد. با این روی‌کرد که: اگر آدم یک دست نداشته باشد بهتر است که از شدّتِ خون‌ریزی بمیرد.

مثَل داریم: به مرگ بگیریم که به تب راضی شود.

جان از مرگ به بیماری بردن هم چیزی مثل همین است. یا چیزی مثلِ #واکسیناسیون امروزی.
یعنی بیماریِ کوچک آدم می‌گیرد که از آن بیماریِ مهلک و از مرگ نجات پیدا کند.
به من بیماریِ صبا سرایت کند که به‌واسطه‌ی آن بیماری، از مرگ جان به‌در ببرم.

نمونه‌های این درمان در طبّ‌ِ قدیم بوده.
فصدِ خون: رگ را می‌زدند و خون می‌ریختند و شخص را زخمی می‌کردند برای درمان.
(همچین میگم بوده، انگار امروز نیست! الانشم خیلیا هر درمانی هم پیشِ دکتر بکنن و برَن حتّا جرّاحیِ مغز و قلب و فلان هم بکنن و ...، میگن تا نریم حجامت کنیم و زالو بندازیم گزنه به خودمون بمالیم و بادکش (کؤپه) بذاریم، حالمون خوب نمیشه!) (یه پابوس آقا امام رضا هم باید برم که شفا بگیرم.) پرانتز بسته‌.

یا یک مثالِ دیگر از باورهای قدیمی:
کمی از آبِ خزینه (آبِ کثیفِ حمّام عمومی) می‌خوردند یا به بچه‌ها می‌دادند.
آب خزینه زبدة‌النجاسات است. یعنی کرکثافت.
کاری مثل واکسن می‌کرد! کوچک شده‌ی هر مرضی در آن بود.
می‌خوردند گلبول ملبول‌هایشان ورزیده می‌شد در برابرِ بیماریِ اصلی.
نمی‌دانستند گلبولِ سفید و گلبولِ قرمز چیست ولی به‌تجربه چیزهایی دریافته‌بودند.
الان شما واکسن که می‌زنید، به احتمالِ زیاد بیماریِ کوچکی می‌گیرید بعدش. اما همان باعث می‌شود که بدن آمادگی و ناگیرایی در برابرِ بیماریِ مهلک پیدا کُنَد.

حالا اینجا شاعر می‌گوید: بیماریِ صبا را بگیرم، در عوض از مرگ خلاص شوم.

سهیل قاسمی

@Setiq
👍14👎8❤4👏1😁1
July 29, 2026 784 61 9