و رباعی دومی را هم خیلی دوست دارم.
با مشقّت خواندماش!
باز آی که بی زیورِ جانام بینی
وَز ضعف به دیدهیِ گمانام بینی
بی تو نفَسی هنوز در تن باقیست
وَر نشتابی در آن جهانام بینی
دنبالِ این رباعی گشتم آن موقع و هیچجا پیدا نکردم.
امروز تصادفی در مقالهئی ردّی از آن دیدم:
رباعیاتِ مندرج در سفینهی مکتوب به سالِ ۶۵۱ ق
دکتر مهرداد چترایی عزیزآبادی
فصلنامه علمی پژوهشی پژوهشنامه نسخه شناسی متون نظم و نثر فارسی
سال اول، شماره اول، پاییز ۱۳۹۵، ص ۱۶۴ - ۱۳۷
مجموعهئی پراکنده که در سال ۶۵۱ ق کتابت شده و متعلق به جلالالدین همایی بوده و پس از درگذشت ایشان به کتابخانهی ملی واگذار شدهاست. شاملِ یادداشتهای پراکنده، رسائلِ کوتاه و ابیاتِ فارسی و عربی است.
رباعی ۲۹ از صفحه ۶۸ این سفینه به تصحیحِ نگارندهی مقالهی یاد شده:
بیم است کی بی زیور جانم بینی
وز ضعف به دیدهٔ گمانم بینی
بی تو رمقی ز جان هنوزم باقی است
گر نستانی بدان جهانم بینی
سهیل قاسمی
@Setiq


