دستم از سلام سنگین است و پایم از رفتن به راه سلام، سلام‌های بی‌‌مُدام… — اشعار سالم پوراحمد — TG.ME

دستم از سلام سنگین است و
پایم از رفتن به راه
سلام، سلام‌های بی‌‌مُدام
خداحافظ، خداحافظی‌های مُستدام
در هیچْ‌پیچِ جاده‌های بی‌هیچ‌ْدلیلِ دراز
در درازنای نی و ناله‌های آه‌نواز
پیراهن از تن می‌گیرم و پای از کفش
راه می‌کشم از بی‌راهه
بی‌دوست در پوست می‌گنجم
بی‌رنج، می‌سفَرَم؛
که تنها از تن بکنَم پوست
لاکم را به خرچنگ‌ها
حرفم را به طوطی‌ها
و خیالم را به خیاطان وامی‌گذارم
می‌روم از بالا به پایین‌ْدستِ سنگ
و در سکوت ساکن می‌شوم
از من عبور کنید غارهای غَرّا
یک دستِ بی‌صدای آویزانِ گردنم
یک دستِ بی‌سلام
نگاهی پسِ روزنِ ریزِ برگی خشک
پایی لنگ از لُکنتِ راهی دور
کی‌ام، که به کی و کی‌اک وصله‌ی ناجورم
خوابم از کلاغ‌ها پُر
می‌پرم از خواب
و نیمه‌ی خالی خوابم را
بر هراس‌ها می‌پاشم
تاریکیِ بی‌رکاب، شیهه می‌کشد
به بی‌راهه‌ها نَقب می‌زنم
و زیر پوستِ سفر، سُفره باز می‌کنم
نه می‌آیم، نه می‌روم
به تعلیق، تعلقِ خاطر سپرده‌ام
سکوت را مسکوت می‌گذارم
و سنگ روی سنگ، بند می‌شوم
اشک‌ها راه گریه پی گرفته‌اند
چِک
چِک
چِک
قندیلْ بسته‌ام از فرار

#سالم_پوراحمد
۲۲ آذر ۱۴۰۴
@SPourahmad
December 12, 2025 512 2