در کنج خانهی روانم، اتاقکی نمزده و تاریک قرار دارد. گاهی یادم میرود که هنوز وجود دارد، آدمی عادت میکند به بوی گندابهی امنگاهاش. گاهی کرمی، پشهای، شتهای و گاهی ماری و عقربی از آن به بیرون میخزد، فرش را میجود، زمین را ناامن میکند. گاهی به پاچهی شلوارم نفوذ میکند، استخوانم را میشکاند، میشکافاند، میسوزاند نرم. گاه، نورِ خانه را میبلعد، گاه ماهِ گرفتار در پنجره را به پشت ابری تیره میبرد. گاه صدایی میآید از آنجا، صدای سقوط! و من هروقت نشانهی تازهای از تاریکی به مشامم میرسد، چه میکنم؟ گاه تختهای جدید بر در اتاقک میکوبم، گاه آتشی جلوی درب روشن میکنم و گاه نگاه. #حسام_یعقوبی
June 6, 2026 239