فریب_مجازی #نویسنده_دریا_غلامی #قسمت_۲۰ به کورس رفتم با آقای احراری… — رومان های هراتی — TG.ME

#فریب_مجازی
#نویسنده_دریا_غلامی
#قسمت_۲۰



به کورس رفتم با آقای احراری سلام و احوالپرسی کردم حاضری خو وردیشتم که برم ته صنف دیدم در بسته یه😐

در کل در صنف قفله 🙄

مه : آقای احراری چری در صنف قفله

گفتن شاگردا حتما شال ها خو منظم میکنن بیایین درباره همی صنف ها خود شما گپ بزنم تا نیم ساعتی مر به گپ گرفتن آخر گفتم

معذرت مه برم دگه که صنف مه از تایمی نیم ساعت تیر شد

در حال گفتن همی گپ بودم که شاگردا در صنف وا کردن

یکی از شاگردا بنام آیناز آمد دست مر گرفت گفت بیایین استاد داخل صنف وقتی داخل صنف شدم از دیدن چیزی که میدیدم هک و پک بموندم 😳

صنف به حالت خیلی خاصی تزیین شده بود وسط صنف یک میز گذاشته بودن که کیک بود و شمع و میوه و دگه خرت و پرت ها چهار طرف صنف هم چوکی گذاشته بودن تمام استاد ها کورس هم بودن شاگرد ها مه هم سمیه هم بود

تعجب کردم توقع همچین چیزی ندیشتم اونم داخل کورس مه خو کلا یادم رفته بود امروز تولد منه 😢

البته نه تنها مه بلکه مه و مهسا چون دو قلو هستیم

همگی تولد مر بمه تبریک گفتن و شاگرد ها مه هم بری مه تابلویی دست جمعی گرفته بودن آقای احراری هم خطاط و نقاش هستن بری مه یک متنی خطاطی کرده بودن چوکات کرده بودن که واقعا زیبایی خیره کننده ای داشت 😍

و بچه ها هم که انگار هم همکار ها مه میشن هم صنفی بودیم با هم هر کدوم یک چیزی گرفته بودن خیلی خوشحال بودم ازی که ایقدر تولد مر به یاد داشتن و مهم بوده بزونا

خیلی لحظه ها خوش آیندی بود مثل چند تا دوست شیشتیم و از لحظه ها خو لذت بردیم ❤️😍

و واقعا خوشحالم و از خدا خو شکر گذارم که زندگی شادی دارم و دعا میکنم همیشه همیقسم باشه🥺

و بعدا فهمیدم که به اصرار ها سمیه و شاگردا آقای احراری گذاشتن که تولد بگیرن‌ بمه ساعت نزدیک ۱۱ بود و امروز یک صنف خو درس دادم صنف دگه مم اندر قلوپی تیر شد 😶

صدا گوشی مه بلند شد دیدم مسعود زنگ میزنه

مه : الو سلام خوبی برار جوو

مسعود : شکر خدا تو خوبی

مه شکر کار دیشتی زنگ زدی

مسعود : خود خو آماده کن میایم برد تو خاله زنگ زده که مهسا و مریم بیار خونه ما

مه : خاله سارا

مسعود : ها صنف ها تو خلاص شد ؟

مه ها حالی خلاص شد
❤4😐1
September 5, 2026 100 1