در این دقایق، به درد هیچکس نمی‌خورم و به کار هیچکس نمی‌آیم، حتا… — منِ خام — TG.ME

در این دقایق، به درد هیچکس نمی‌خورم و به کار هیچکس نمی‌آیم، حتا خودم‌. احساس می‌کنم زوارم در رفته و این سرگردانی‌ای که بنا بود موقتی باشد، قراردادی ابدی با زندگی کوتاهم بسته. در این دقایق، احساس می‌کنم هرز رفته‌ام، از لای دستانی لیز خورده‌ام و در جوبی پر خروش، سقوط کرده‌ام. نه. دیگر بنا نیست برای بار هزارم، یافت شوم. در این دقایق، احساس می‌کنم همه‌چیز به سر انجام خود رسیده و باقی ماندنم، صرفا و صرفا موجب به زحمت انداختنِ بیهوده‌ی آن تکه ماهیچه‌ی خونینی می‌شود، که در مرکز سینه‌ام با بی‌میلی تمام می‌تپد. در این دقایق، احساس می‌کنم از مدار بازی به کل حذف شده‌ام و فقدانم را، تصویری خراب و در هم ریخته پر کرده‌ است. احساس می‌کنم گونی‌ای برنج هستم، که بارها و بارها مورد ضرب چاقو قرار گرفته و روی زمین رها شده. بذر خام، عقیم و غیرقابل رشدم، به اطراف پاشیده شده‌‌ام و کوچکترین اقدامی برای بلند شدن یا بلند کردنم، بیشتر دامن می‌زند به فروپاشی و تباهی مطلقم. در این دقایق، احساس می‌کنم سربازی سرب به گوشتم، که در بحبوحه‌ی خونین جنگ، چیزی بجز جسمی کند و سرعتگیر نیست و بایستی که جا گذاشته شود، بلکه هم رزمانش جان سالم به در ببرند. در این دقایق ناخوشم، نای جنبیدن و پویایی ندارم و به حال اشیا غبطه می‌خورم. آخر آنها بی‌جانند، ولی من نه. در این دقایق، فقط من مانده‌ام و رغبتی رو به افول، همان سرمایه‌ی پر مهر انسانی‌ام، که آنقدر خرج نشد و خرج نشد، تا بالاخره به انقضا رسید. انقضایی که واژه‌ی "تمدید" در دایره‌ی فقیر کلماتش، جایی ندارد. در این دقایق نمرده‌ام. اگر اسمم را صدا بزنند، از سر وظیفه "بله؟" سر می‌دهم. از هوای کهنه‌ی اتاق تنفس می‌کشم و جلوی نور‌ می‌روم که سایه‌ام روی دیوار بیفتد و اعلام کنم حضورم را. آری. در این دقایق، نمرده‌ام، اما اگر بخواهم مدعی زنده بودن شوم، مرتکب کفری نابخشودنی شده‌ام. در این دقایق، نمرده‌ام، اما به هر معبود پاک و ناپاکی، قسم می‌خورم که زنده هم نیستم.
August 21, 2026 427 3