#دغدغههای_رسول
دوشنبه، ۱۹ آبان ۱۴۰۴
عصر خواستم بروم [سالن مرحوم] جباری. روزهای زوج کلاس تربیتبدنی هست. میرویم دور هم ورزش میکنیم و میدویم. برای سلامتی خوب است. سلامتی هم برای خدمت [به نظام] به کار میآید. آقاپرویز [نیروی خدماتی سالن جباری] خیلی گرم میگیرد. اصرار دارد که با شورت [ورزشی] بیایم. اما من قبول نکردهام. با شلوار [گشاد] ورزشی میروم که اسلام به خطر نیفتد. اسلام هم در این سن و سال هنوز بیخیال ما نشده است.
داشتم به سمت [سالن مرحوم] جباری میرفتم که دیدم اطراف سالن شلوغ است. تعجب کردم. اول فکر کردم همه برای کلاس تربیتبدنی آمدهاند. خوشحال شدم که اینقدر علاقه به ورزش در بین دانشجوها موج میزند. حضرت آقا هم خیلی به ورزش تأکید دارند. پیش خودم خیالبافی کردم که شاید دانشجوها فهمیدهاند من به کلاس [تربیتبدنی] میآیم و به خاطر همین آنها هم آمدهاند. بالاخره محبوبیت زیادی در دانشگاه دارم. باز هم خیالم را بیشتر بافتم و گفتم شاید حتی در حاشیه کلاس [تربیتبدنی] یک مراسم تودیع هم بالاخره برای من بگیرند. اخیرا سعی میکنم در همه رویدادهای مختلف [دانشگاه] شرکت کنم، شاید در حاشیه یکی از آنها برای من مراسم [تودیع] بگیرند.
خیالم داشت کمکم به جاهای باریک میکشید که پوستر نمایشگاه کار را دیدم. فهمیدم [در سالن مرحوم جباری] چه خبر است. گفتم سری به نمایشگاه [کار] بزنم. نمیدانم بچههای شرکت [امنافزار یا دیگر شرکتها، منظور نویسنده مشخص نیست] در نمایشگاه [کار] حضور دارند یا نه. البته از این نمایشگاهها برای [شرکتهای] ما معمولا چیزی درنمیآید. خدمت به نظام [=فیلترینگ] آدم خودش را میخواهد و باید خودمان پیدایشان کنیم [یا پرورششان دهیم].
وارد نمایشگاه شدم. چون با لباس ورزشی آمده بودم، غرفهدارها نمیشناختند. فکر میکردند کارجو هستم و دنبال کارم. فرصت را مغتنم دیدم و سعی کردم فضای نمایشگاه [کار] را بررسی کنم. با چند غرفه صحبت کردم. گفتم فارغالتحصیل [مهندسی] کامپیوتر هستم. رزومه خواستند. متأسفانه رزومهام خالی است، چون بیشتر کارهایم برای نظام بوده و حالت محرمانه دارد. یعنی برای خودم هم بهتر است محرمانه بماند، [اگر مردم بدانند، محبوبیت از این هم بیشتر میشود] دنبال ریا نیستم. رزومه که نداشتم، [غرفهدارها] پرسیدند چه بلدی؟ خواستم بگویم فیلترینگ، اما جالب نبود. گفتم مدیریت «آقا خوشش بیاید» فضای مجازی. استقبال نکردند. متأسفانه آقا خیلی تنهاست. گفتند پنج سال آینده خودت را کجا میبینی؟ گفتم در حال باز کردن آخرین پیچهای فضای مجازی غربی در ایران و زدن آخرین میخها به تابوبتش. یک پک هدیه با یک فلش بهم دادند و روانهام کردند. خودکار خوبی [داخل پک] بود. دغدغهها را از این به بعد با آن مینویسم.
@Rasool_Concerns


















