خودآیینی یعنی آزادی برای دوست داشتن ماملی، آزادی برای نقد ماملی، آزادی برای بازخوانی ماملی و حتی آزادی برای خندیدن به ماملی. اگر فقط انتخاب اول مجاز باشد، هنوز سوژه مستقل نشده است؛ او صرفاً نگهبان میراثی است که دیگران برایش تعریف کردهاند. و شاید جایی که باید از آن بیش از همه ترسید، نه شوخی یک بلاگر جوان باشد و نه حتی تمسخر یک رسانهی بیگانه، بلکه لحظهای باشد که جامعه به این نتیجه برسد. «برای اینکه ملت بمانیم، باید از خندهی خودمان بترسیم.» زیرا ملتی که از خنده میترسد، هنوز بخشی از وجودش را در اختیار دیگری گذاشته است.
🔹 دولتهای مسلط میتوانند زبانت را ممنوع کنند، نام شهرهایت را تغییر دهند، تصویرت را تحریف کنند، شخصیتهایت را کوچک کنند و فرهنگت را به فولکلور تقلیل دهند. چنین سیاستهایی واقعیت تاریخی دارند و نمیتوان با دعوت به «تحمل» آنها را پاک کرد. پژوهشهای موجود درباره ایران و ترکیه نشان میدهند که سرکوب زبان، بازتعریف جغرافیای نمادین، رسانه و آموزش واقعاً در شکلدهی به سوژهی کوردی و فشار بر آن نقش داشتهاند. اما پاسخ به چنین قدرتی نباید تبدیل شدن به نگهبانان عصبیِ هر نشانه باشد. زیرا در آن صورت، دولت فقط یک بار فرهنگ را سرکوب کرده است؛ بار دوم، ما خودمان درون فرهنگ، امکان آزادیاش را محدود کردهایم. رهایی فرهنگی زمانی آغاز میشود که دیگر برای زنده ماندنِ یک فرهنگ، لازم نباشد هر چیزی که نشانهی آن فرهنگ است مقدس شود.
🔹 و از اینجا شاید بتوان به یک اصل نهایی رسید: ملت کورد نه از طریق بیحرمتی به گذشته آزاد میشود، نه از طریق پرستش گذشته. میان این دو، راه دشوار سومی وجود دارد؛ آزاد کردن گذشته از خودِ گذشته. یعنی اجازه دادن به اینکه مردگان دوباره خوانده شوند، اسطورهها شکسته شوند، آهنگها دوباره ساخته شوند، قهرمانان نقد شوند، زبانها تغییر کنند و نسلهای تازه حق داشته باشند از نو تصمیم بگیرند که چه چیزی را با خود به آینده ببرند. محمد ماملی اگر قرار است برای کوردها بزرگ بماند، نباید به دلیل ترسی که از آسیب دیدن تصویرش داریم بزرگ بماند. باید به این دلیل بزرگ بماند که یک نسل تازه، حتی پس از شوخی کردن با او، هنوز میتواند موسیقیاش را باز کند و در آن چیزی بیابد. آنجاست که نماد از مقدس به زنده تبدیل میشود. و شاید این تفاوت بسیار بزرگتر از آن چیزی باشد که در نگاه اول به نظر میرسد. نماد مقدس به حفاظت نیاز دارد؛ نماد زنده توان تحمل دارد.
🔹 جامعهای که اعتماد به نفس فرهنگی دارد، لازم نیست هر روز برای اثبات مظلومیت خود دشمن تازهای پیدا کند. میتواند توهین را از حقیقت جدا کند، نقد را از نفرت، شوخی را از تحقیر سازمانیافته و دولت را از جامعه. میتواند علیه تبلیغات سیستماتیک ایران و ترکیه بایستد و در همان حال از درون خود نیز پلیس نمادها نسازد. میتواند بگوید: «آن فیلم کوردها را تحقیر کرده است» و در عین حال بگوید: «اما این دختر حق ندارد به خاطر شوخی با یک هنرمند زندانی شود.» میتواند ماملی را دوست داشته باشد و سیران را آزاد بخواهد. این نه تناقض است و نه ضعف. این شاید نخستین نشانهی بلوغ یک فرهنگ سیاسی باشد: توانایی نگه داشتن دو حقیقت همزمان، بیآنکه یکی را برای نجات دیگری قربانی کنیم.
🔹 و در نهایت شاید آنچه کوردستان بیش از هر چیز به آن نیاز دارد، نه «احترام بیشتر به نمادها»، بلکه اعتماد بیشتر به ظرفیت خودش برای ساختن نمادهای بیشمار، روایتهای بیشمار و شکلهای بیشمار کوردبودن است. وقتی این ظرفیت به اندازه کافی بزرگ شود، دیگر هیچ خوانندهای مجبور نیست حیثیت یک ملت را با خود حمل کند، هیچ شوخیای نمیتواند هویت یک ملت را فروبریزد و هیچ دولتی نمیتواند خود را ناگهان صاحب فرهنگ آن ملت جا بزند.
🔹 آن روز، اگر کسی به ماملی بخندد، ممکن است بیذوق باشد، ممکن است بیاحترام باشد، ممکن است حتی آزاردهنده باشد؛ جامعه میتواند نقدش کند. اما دیگر کسی تصور نخواهد کرد که با یک شوخی، کوردستان خندیده و شکست خورده است. زیرا ملتی که واقعاً به خودش رسیده باشد، میداند که یک ملت را نمیتوان با یک شوخی تحقیر کرد، همانگونه که نمیتوان با یک آهنگ نجاتش داد. قدرت یک فرهنگ در تعداد چیزهایی نیست که مقدس کرده است؛ در تعداد چیزهایی است که میتواند آزادانه با آنها فکر کند.
August 29, 2026 136