از مجوز تا مصادره
مجوز
نظم حاکم بر یک جامعه ممکن است سیاست کنترل، نظارت و ایجاد محدودیت از طریق مجوز و مدیریت متمرکز را انتخاب کند. یعنی به جای مدیریت متکثر، حمایت و بستر سازی برای شکل گرفتن انواع فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی، حاکمیت تصمیم بر همشکلسازی جامعه با یک ایدئولوژی خاص داشته باشد. در این صورت ناچار است که دائم پا به پای ظهور عرصههای مختلف زیست اجتماعی، دامنهی کنترل، نظارت و مجوزهای خود را گسترش دهد.
تا زمانی که افراد مجوزها را میپذیرند، رابطهای اداری میان جامعه و حاکمیت برقرار است: برای انجام فعالیتی مجوز میگیری و نظارت را میپذیری و در صورت تخلف، مجازات را قبول میکنی. مسئله از جایی آغاز میشود که دایره نظارت و کنترل حاکمیت آنقدر مداخلهگر و مزاحم زیست مردم میشود که جامعه تصمیم میگیرد سرسپردگی به مجوزها را کنار بگذارد. پس دیگر مردم برای طبیعیترین فعالیتهای خود از جمله دورهم جمع شدن، پوشش، خوراک، نوشیدن، حرف زدن در رسانههای اجتماعی یا حتی اعتراض کردن، منتظر اجازه نمیمانند.
مصادره
وقتی سیستم دیگر قادر نیست همهی عرصههای زیست اجتماعی را با مجوز و نظارت تحت کنترل خود نگه دارد، میکوشد خودِ فضا و شکل کنش را به شکلی نمایشی تصاحب کند. امروزه، همهی بیلبوردهای شهر، بنرها، نقاشیهای دیواری، تلویزیونهای شهری و حتی مانیتورهای عابربانکها پر از تصاویر ایدئولوژیک شدهاند. رادیو و تلویزیون نیز مملو از همین تصاویر و صداهاست.
یکی از معدود فضاهای عمومی که گاهی امکان داشت صدای مردم در آن دیده شود، دیوارنوشتههای اعتراضی بود که البته ظرف چند ساعت رنگ میشدند. حالا حکومت خود به تولید دیوارنوشته روی آورده است. پس از دیماه ۱۴۰۵، دیوارهای شهر مشهد مصادره شدند و دیوارنویسیهایی به سبک اعتراضی در حمایت از حکومت بر آنها ظاهر شد! در نتیجه تصاویری عجیب و مضحک در فضای شهری پدید آمد: یک بیلبورد سرتاسری خیابان را پوشانده، چند بنر اطراف آن تصاویر افراد مختلف حکومتی را نشان میدهند و در نهایت اندک فضای باقیمانده روی دیوار نیز با شعارهای حکومتی پر شده.
در واقع حکومت «فرم اعتراض» را مصادره کرده است و خودش شعار مینویسد، تجمع برگزار میکند و در فضای عمومی تصویری از «اعتراض» میسازد. از این رو، تجمعهای برنامهریزیشدهی طرفداران حکومت در میدانهای شهر ضمن نمایش قدرت، مصادرهی امکانِ اعتراض است. پیش از آنکه مردم فضایی را برای تجمع اشغال کنند، حکومت آن فضا را اشغال میکند. پیش از آنکه شعاری بر دیوار نوشته شود، شعار دیگری بر آن نوشته میشود. پیش از آنکه اعتراضی شکل بگیرد، تصویری از اعتراض در رسانه و خیابان تولید میشود.
اما زیست واقعی مردم را نمیتوان بهسادگی به نمایشهای حکومتی کاهش داد. نمایش میتواند فضای عمومی را پر کند، اما نمیتواند تجربهی واقعی مردم، خواستههای آنها و نارضایتیهای انباشتهشده را از میان ببرد. هرچه فاصله میان زندگی واقعی و تصویری که از آن در فضای رسمی نمایش داده میشود بیشتر شود، این نمایشها مضحکتر و در عین حال تنفربرانگیزتر میشوند.
بهنظر من، «مصادره» آخرین مرحلهی کنترل است: زمانی که دیگر نمیتوان جامعه را وادار کرد برای هر کنش خود مجوز بگیرد، میکوشند خودِ کنش را مصادره کنند؛ فضای آن را اشغال کنند، شکل آن را بازتولید کنند و معنای آن را از پیش تعیین کنند.
@PraxisMH











