به عنوان کسی که رشته روان‌شناسی رو مطالعه می‌کند، شاید با یکی از… — Onion Mind — TG.ME

به عنوان کسی که رشته روان‌شناسی رو مطالعه می‌کند، شاید با یکی از بدترین فضا های آکادمیک رو به رو باشیم.
سعی می‌کنم این برداشت فارغ از کیفیت واحد آموزشی باشد و بیشتر به جریان فکری که قابل تعمیم هست بپردازم اما قطعاً این نگاه به معنای وضعیت تمام دانشگاه های ایران در این رشته نیست.

به طور جدی و از سوی واحد هایی که در طول ترم داریم ( کارشناسی) دیدگاه اصلی روان‌شناسی به چالش کشیده نمی‌شود و بحثی در این باره وجود ندارد
جز بین مکاتب مختلف خصوصاً روانکاوی از جهت پوزیتیویسم در مقام نقد قرار گرفته و بیان نمی‌شود برای توضیح پذیر کردن پدیده های اجتماعی می‌توان از چه نگرش های دیگه ایی استفاده کرد.

اما مسئله به همین جا منتهی نمی‌شود!
این نگاه تهی از وجه انتقادی نقطه‌ی عزیمتی هست که دانشجو ها و اساتید رفته رفته همه امور رو با روان‌شناسی توضیح پذیر کنند و جریان ایدلوژیک شود.

به نظر یکی از نکاتی که حائز اهمیت می‌شود جایگاه اساتید هست که تماماً از سوی موقعیت بالینی و به عنوان شغل دوم این جایگاه را به دست می‌آورند.

این خلأ نبود افرادی با دیدگاه های زیر شاخه هایی به جز بالینی منجر به شکل گیری فضایی تقلیل گرا صرفاً در سطح تراپی و مشاوره می‌گردد.
افرادی که بیشترین دقت نظر علمی خود را نه روی مباحث نظری این رشته بلکه بر روی تکنیک ها و رویکرد های درمانی را دارند و تمام مدت سعی در برداشت کارکرد از پس دانسته های خود داشته اند ناگریز در کلاس ها پای بحث های مورد پژوهی همراه با سوگیری های متفاوت را باز می‌کنند.

خلأ عدم وجود وجه تأملی نه تنها در اساتید و واحد های درسی بلکه در دانشجویان نیز خود را نشان می‌دهد و ما شاهد جا به جا شدن معنای دید روان‌شناختی با
پروتکل سازی آسیب شناسی هستیم که محصول آن برچسب زدن های روانی مکرر از سمت بعضی دانشجویان است.

از لحاظ نگرش تاریخی تنها یک درس تاریخ روان‌شناسی وجود دارد که چندان قابل تأمل نبوده و برای دانشجویان در شروع یادگیری پیچیدگی هایی دارد که اعتنایی به آن نمی‌شود و جز این کتاب از لحاظ تاریخی منبع دیگری در دسترس وجود ندارد که همین مبحث هم به دلیل اینکه در کنکور ارشد سوالی ندارد بیش از پیش به فراموشی سپرده می‌شود.

تنها در بخش هایی به تاریخ ارجاع داده می‌شود که بحث آسیب شناسی روانی DSM5 به میان بیاید و سعی در توجیه کردن روند اختلال زدایی از گرایش های جنسی با استناد به سیاست های کشور های غربی باشد در نهایت این نگرش نیز خود حاصل عدم تنوع جریانات فکری در دانشگاه است.

در دید فلسفی اگرچه واحد هایی با چنین عناوین مشاهده می‌کنیم اما غالبأ تدریس آنها به شکل غیرعلمی و با توجه به نظرات شخصی و اعتقادی به جای منابع مهم هستند.

و در دید جامعه‌شناسی نیز یک درس وجود دارد که ضعف آن به نسبت تمامی واحد دیگر که روانشناسی هستند و جامعه‌شناسی که مهم ترین رشته در نقد روان‌شناسی است به چشم می‌آید.


بدیهی است که در این میان نه حرفی از شکل پذیرفتن معیار های سلامت روان تحت جریانات قدرت زده می‌شود و نه اشاره ایی به آسیب هایی که این دیدگاه بر جای گذاشته می‌شود اگر جایی نقدی بیان شود با استدلال اینکه علم خود به خود نقص هایش را کنار می‌زند و امروز جایگاه تکامل یافته ایی دارد که جز آن راه دیگری برای سنجش نداریم بحث به حاشیه رانده می‌شود.

به عنوان نوآموز علم و دانش زمانی که قانع نمی‌شوم به پدیده ها تقلیل گرایانه نگاه کنم و بحث ام را خارج از دیسیپلین مشخص روان‌شناسی طرح می‌کنم کمتر معتبر در نظر گرفته می‌شوم اما شاهد این هستم که کنجکاوی کلاس با بیان این مطالب بیشتر می‌شود.

به صورت کلی فضای امروزه روان‌شناسی در ایران با توجه به مسائل مختلف مثل علاقه‌مندی گسترده و بازار کار و بازار کتاب و دیگر مسائلی که بیان شد می‌تواند تبدیل به ابزاری در جهت از بین بردن اهمیت امر اجتماعی و آماج روان‌شناسی زدگی شود‌.
تا به امروز دیدگاه های بسیاری همچون خودکشی ( فردی کردن مسئله آن که توضیحی در باره‌ی موج ها و میانگین سنی آن در ایران نمی‌دهد) و اعتیاد ( روندی که ابژه سازی معتاد در پس نگاه روانپزشکی) و جنسیت ( حاصل نگاه هایی سوگیرانه و توجه فقط ابعاد زیستی مسئله) تحت این نگاه به ابعاد روان‌شناسی فروکاسته شده اند.
👍40👎1
December 2, 2024 8.1K 94