رواندرمانی در میانهٔ جنگ پیش‌درآمد آنچه در پی می‌آید، گزارشی از… — دربارهٔ روانکاوی — TG.ME

رواندرمانی در میانهٔ جنگ

پیش‌درآمد
آنچه در پی می‌آید، گزارشی از مشاهدات بالینی و تأملات نظری نگارنده در هفتهٔ نخست جنگ، و تلاشی برای ثبت «یک روایت» است که در آن عینیت جهان بیرونی به شکل قابل توجهی به جهان درون هجوم آورده و مرز میان درون و بیرون در آن به‌شکلی قابل توجه درهم‌شکسته است.

درآمد
آنچه مسلم است، جنگ، به انسجام معمول روانی بشر هجوم می‌برد و دستگاه روان را وادار می‌کند تا صورت‌بندی‌های سازشیِ تازه‌ای بر اساس وضعیت موجود ایجاد کند تا بتواند انسجامی تازه فراهم آورد، هرچند که به بهای بروز علائم باشد. فرض اولیه این است که این صورت‌بندی‌های سازشی جدید، ضعیف‌تر از صورت‌بندی‌های پیشین خواهد بود. یعنی تلاش روان و سازوکارهای ایگو و دستگاه‌های مرتبط بر این خواهد بود که کمی عقب‌نشینی کنند تا در وضعیتی مسلط‌تر با وضعیت موجود مواجه شوند.

به زبان کلاینی، اگر دستگاه روان در یک موضع با ثبات افسرده‌وار به سر می‌برد، ناگزیر است دیالکتیک‌های رفت‌وبرگشتی که به موضع پارانوئید-اسکیزوئید دارد را با فراوانی بیشتری اعمال کند. یا اگر فرد در یک وضعیت بی‌ثبات افسرده‌وار است، ناگزیر به موضع پارانوئید-اسکیزوئید عقب‌نشینی کند تا با استفاده از مکانیزم‌های انشقاقی، اضطراب موجود را مدیریت کند تا از پس وضعیت بربیاید.

تهاجم غافلگیرکننده‌ای که از سر گذراندیم، هم‌چون یورشِ ناگهانی سائقِ مرگ، ظرفیت ایگو برای حفظ حریم‌ها و تمایزات را فروریخت و در این بین مرزهای ایگو سست و ناتوان گردید. در یک هفتهٔ متعاقب آن، افراد مخلتف، تجارب روانشناختی متعددی را از سر گذراندند که در این‌جا مواردی که نگارنده در مقام یک رواندرمانگر از مراجعان مشاهده کرده است را توصیف کرده است.

در راستای حفظ حریم افراد، تلاش بر این بوده که متن در سطح مفاهیم باقی بماند تا روایتی از مراجعی خاص را پوشش ندهد.

با توجه به مشاهداتی که ذکر آن خواهد رفت، فرض بر این است که مهم‌ترین کارکرد رواندرمانگر در چنین شرایطی، کارکرد «دربرگیری» (containment) و «حمل» (holding) است. لیک خودِ درمانگر نیز درگیر همین منازعات است. بنابراین ظرفیت تحمل و دربرگیری درمانگر نیز ناگزیر محدود شده است. با پین کردن این ابزارهای اساسی «حمل» و «دربرگیری» به سردر تمام اعمال تکنیکی و بالینی، باقی ملاحظات بالینی مطرح شده در متن، به فراخور مسئلهٔ مدنظر بهینه شده است.

حمله به تداوم بودن/ گسست در زمان
تجربه‌ای که مراجعان پس از آغاز جنگ اخیر از «زمان» گزارش می‌کنند، اغلب دچار نوعی «گسست» است؛ گویی پیوستار رواییِ میان گذشته، اکنون و آینده قطع شده است. چنین گسستی را می‌توان با مفهوم «انجماد زمانی» تبیین کرد: تاریخچهٔ زندگی افراد، گویی جایی پشت درهای «جمعهٔ وحشت» منجمد شده است. این انجماد زمانی، جلوی پویایی‌های دستگاه روانی را سد کرده است و گویی قادر نیست به لحظهٔ اکنون آن‌ها نیروگذاری روانی کند.

از رهگذر همین انجماد زمانی، تجربهٔ هولناک چند روز اول پس از آغاز جنگ، به تنها منبع و تنها مختصاتِ زمانی فرد بدل شده است. در چنین وضعیتی، تصوری که مراجعان از آینده دارند، گویی تصویری است که از شابلون همین تجارب محدود چندروزهٔ هراس‌آور روی آینده فرافکنده شده است.

همزمان که تهدید بیرونی هر لحظه شدت پیدا می‌کند، دسترسی به اُبژه‌های انسجام‌بخش درونی نیز به‌واسطهٔ همین انجماد زمانی ضعیف‌تر می‌شود و فرد در «مغاک بی‌زمانی» فرو می‌افتد و تداوم هستی دچار اخلال می‌شود.

یکی از ابزارهایی که درمانگر می‌تواند دربارهٔ انجماد زمان به کار گیرد، «تاریخ‌مند کردن» تجربهٔ کنونی مراجع است. تاریخ‌مند کردنْ به معنای بازگرداندن پویایی و حرکت به زمانِ روایی منجمد است. به بیان دیگر، درمانگر از طریق تاریخ‌مند کردن، به ایگوی مراجع کمک می‌کند تا ظرفیتِ «نمادسازی» را بازیابد، چه‌که نمادسازی در «گسست» عناصر روانی از هم فرومی‌پاشد و «پیوندیابی زمانی» می‌تواند بار دیگر امکان نمادسازی را ممکن سازد.

درمانگر می‌تواند با احضار تجارب گذشته، یا وصل کردن اکنون به آینده با تکنیک‌هایی مثل متصل کردن جلسه کنونی به جلسهٔ بعدی در انتهای جلسه، گذشته را به اکنون، و اکنون را به آینده متصل کند.

نویسنده: مهدی میناخانی

چیزی که خواندید بخش‌هایی از این مقاله بود.
متن کامل را اینجا بخوانید:
https://tadaei.com/psychotherapy-amid-war
❤11👍4👏2
June 22, 2025 1.2K 21