👆
علیه رواندرمانی مصرفی
یا چگونه «تراپی» میتواند فرایند «رواندرمانی» را مختل سازد؟
مهدی میناخانی
(بخش دوم)
با نگاهی تحلیلی، بخشی دیگر از این تغییر عناوین را میتوان بهواسطهٔ «فاصله»ای فهم کرد که چنین عناوینی در تجربهٔ شخصی ایجاد میکنند. تراپی با وجودی که ترجمهٔ «درمان» در زبان انگلیسی است ولی احتمالاً وقتی به گوش شهروند ایرانی میرسد دیگر آن بار روانی «درمان» را در خود ندارد. خاصه واژهٔ «رواندرمانی» که دههها حامل معانی ناخوشایند بوده است. در اصل، «مسائل روانشناختی» که بستر اصلی کار «رواندرمانی» است بهذات ناخوشایند هستند و رواندرمانگر متعهد این ناخوشایندی را بهرسمیت میشناسد و آن را قاعدتاً وارد جلسات خواهد کرد. گریزی از این ناخوشایندی نیست. ولی موضوع این است که دلمشغولی با «تراپی» ممکن است مقتضیات متفاوتی را طلب کند.
طرفه آنکه، مصرفی شدن شدن تراپی در سطوحی با روح رواندرمانی ناسازگار است. رواندرمانی بیش و پیش از هر چیزی جستجویی فردی، ماجراجویانه، در بسیاری اوقات ناخوشایند، آزاردهنده و تنشآور است و چنین فرایندی در دستورالعمل و وعدههای هیچ محصولی نوشته نشده و تبلیغ نمیشود. هیچ اکانت پریمیومی به شما وعدهٔ دسترسی مادامالعمر به «ماتمی» که در مواجهه با انباشت ناکافی از روابط اُبژهایِ درونیشدهٔ کامیابکننده تجربه میکنید نمیدهد. رواندرمانی در معنای حقیقی آن در قالب کمپینهای مارکتینگی جا نمیگیرد. حال آنکه تراپی گویا قرار است نسخهای «تعدیلشده» و «باحال» برای این تجربهٔ درهمشکننده باشد. این شکل از «تراپی» پتانسیل این را دارد که بیش از آنکه درگیر «تحلیل» باشد، دلمشغول «تزئین» شود. میتواند بهجای مواجههسازی، همدلیهای مطبوع؛ بهجای تأویل، نوازشهایی آشکارساز؛ و بهجای جلساتی که چیزی را به خطر میاندازند، گفتوگوهایی حول و حوش «تأیید» به ارمغان آورد. میتواند تراپیستی محتاط بار بیاورد که نگران است مبادا با تأویل، «زخم تازهای» باز کند. میتواند تراپیستی بار آورد که کارگزار «حفظ وضع موجود» است، و به زبان روانکاوانه، میتواند تبدیل به درمانگری شود که «مقاومت» را بهمثابه درمان تعبیر میکند.
بازنمود رسانهای «تراپی» نیز واجد چنین عناصری است. در یکی از آثار متأخر، رواندرمانگر در جایگاه همراهی همدل با یک مجرم قرار میگیرد؛ شکلی از «همدلی منحرفانه» که در نهایت کارکرد سفیدشویی جرم را ایفا میکند. این بازنمایی، اگرچه مخدوش، اما بهنحو آزاردهندهای نزدیک به تجربهای است که در سالهای اخیر از «تراپی» بهمثابه امر فرهنگی ساخته شده است: درمانگر، در مقام مفسر ناهشیار، جای خود را به چهرهای نمایشی و مهربان داده است.
این «تراپیِ تزئینشده»، در عین حال که آن را خوشایندتر و جذابتر کرده، آن را از خصلت بنیادیناش تهی ساخته است: از مواجهه با رنج. و اکنون، ما با وضعیت متناقضی روبهرو هستیم: تمایل به تراپی در جامعه بیشتر شده، اما آنچه «تراپی» نامیده میشود، ضرورتاً «رواندرمانی» نیست. بهزعم من، تراپی با ایجاد تصویر تحریفشدهای از ماهیت درمان، خود به مانعی بر سر راه تحقق رواندرمانی بدل شده است. مراجعانی وارد جلسات میشوند که در جستوجوی «درمان» نیستند، بلکه به دنبال «تراپی» هستند، در همان معنای رمانتیک و توریستیِ آن. اینجاست که رواندرمانی، پیش از آنکه آغاز شود، در معرض چالشی جدی قرار میگیرد.
15
5
3April 14, 2025 1.6K 28