«ــ نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
در خانه، زیرِ پنجره گُل داد یاسِ پیر.
دست از گمان بدار!
با مرگِ نحس پنجه میفکن!
بودن به از نبودشدن، خاصه در بهار...»
سلام به همدلان نازلی! بهار
قدیمیترها من رو میشناسن، اما برای دوستهای جدیدمون بگم که من پرستار هستم؛ شغلی که این روزها با شیفتهای سنگین و نفسگیرش، تمام وقت و توانم رو به خودش اختصاص داده.
دقیقاً به همین خاطر و برخلاف میل باطنیام، دیگر زمان کافی برای ادامهی فعالیت در این کانال را ندارم و ناگزیرم این مسیر رو همینجا متوقف کنم.
برای تکتک شما عزیزانی که در این مدت همراه و همقدم من بودین، احترام ویژهای قائلم. بسیار خوشحالم که فرصتی دست داد تا در کنار هم کتابهای فاخری بخونیم و لذت ببریم. این کانال از این به بعد صورت آرشیو و یادگاری باقی میمونه تا هر زمان که خواستیم، به تکهکتابها و موسیقیهای مشترکمون سر بزنیم و مرورشون کنیم.
پست اول کانال کتابهایی که باهم خوندیم داخلش هست و از طریق هشتگها میتونید به محتوای اونا دسترسی داشته باشید.
دستانتان را به گرمی آفتاب میفشارم و برای همهتون بهترینها را آرزو دارم :)


