خیلی اتفاقی از طرف عزیزی به دستم رسید. داشتم صبحانه می‌خوردم که شروع… — نجواگـــر اسب‌ها — TG.ME

خیلی اتفاقی از طرف عزیزی به دستم رسید. داشتم صبحانه می‌خوردم که شروع کردم به خواندن و چای نوشیدن که دیدم رسیده‌ام به صفحه‌ی پنجاه. به گمانم کتابِ درست همین است. اساساً متنِ درست همین است.

در مقدمه آمده است که یک روز پاییزی، مرد خوش‌پوشی می‌آید دفتر ویل دورانت و در آرامش به او می‌گوید قصد دارد خودش را بکشد مگر آن‌که فیلسوف قصه‌ی ما بتواند دلیل معتبری برایش بیاورد که این کار را نکند. و همین حضور غریب پاییزی، می‌شود دلیل نگارش نامه‌هایی از طرف دورانت به آدم‌های بزرگ و اهل فکر و دانشمند و ادیب و فیلسوف و…برای پرسیدن این‌ سوال که: «سرچشمه‌های الهام و انرژی شما در زندگی چیست؟ هدف یا انگیزه‌ی نیروبخش زحمت و تلاش شما چیست؟ از کجا تسلّی‌خاطر و شادمانی می‌یابید و دست آخر، گنج‌تان در کجا نهفته؟»
نامه‌ها می‌روند و پاسخ‌ها کم‌کم می‌رسند و کتابی کم‌حجم و اثربخش متولد می‌شود.

•سرنوشت آن مرد خوش‌پوش احتمالاً برای شما هم مهم است، اما بد نیست بدانید که دورانت می‌گوید: نمی‌دانم چه بر سرش آمد.



•دربارهٔ معنی زندگی
✍🏻: ویل دورانت
مترجم: شهاب‌الدین عباسی


#بند_آغازین
❤16
August 5, 2026 691 14