فکر نمی‌کنی خیلی زود از پیش من رفتی؟ _فکر نمی‌کنی خیلی داری خودتو… — ‌𝚻𝗁𝖾 𝗅𝗏𝗒 𝖫𝖾𝗍𝗍𝖾𝗋 — TG.ME

+فکر نمی‌کنی خیلی زود از پیش من رفتی؟
_فکر نمی‌کنی خیلی داری خودتو اذیت می‌کنی؛ قویِ سیاه؟
+نمی‌تونم بهت فکر نکنم؛ حتی یه ثانیه نمی‌تونم از فکر کردن بهت غافل بشم، اگه این اسمش اذیت کردنه، خب من حاضرم تا ابد اذیت بمونم!
_اما تو باید زندگی کنی قویِ سیاه، این حق توئه؟ ..
فکر کردن به من باعث می‌شه این حق ازت گرفته بشه!
+اونجا، جات خوبه؟ سرد نیست، تاریک نیست؟!
_اولش بود! ..
سرد بود، تاریک بود؛ چون تو دیگه در کنارم نبودی و من فقط بین یه مشت خاک اسیر شده بودم؛ اما الان به آرامش و روشنایی رسیدم، آسمون جای حقیقیِ من بود؛ یادت که نرفته چقدر بهش علاقه‌مند بودم؟ پس نگرانِ من نباش.
+ولی این منصفانه نیست، منم می‌خوام بیام پیشت، می‌خوام پرواز کنم به سمت آسمون؛ جایی که تو و من برای همیشه بهش تعلق داریم؛ قلبِ من!
_هیچ‌وقت برای خیلی چیزها منصفانه نیست!
تو باید صبور باشی قویِ سیاه؟ رازش فقط صبور بودنه ..
+برای آخرین بار، مثل قدیم‌ها منو توی آغوش امنِ خودت راه می‌دی؛ بال‌ِ پروازِ قویِ سیاه؟
_چرا که نه!
نه تنها در آغوشت می‌گیرم؛ بلکه بال‌های قویِ سیاه‌ام رو بی‌وقفه می‌بوسم و می‌بوسم؛ تا یه روز پرواز کنه و اوج بگیره سمت روشناییِ قلبش!

ایان ♱
🎄1
September 5, 2026 8