قسمتی از تجربه نزدیک به مرگ سارا:
…سپس چیزی با من سخن گفت. این خودِ جهان هستی بود، که در وحدت و یگانگی با من با زبانی فراتر از واژهها، با زبان «دانستن» صحبت میکرد. جزئیات آنچه در پشت آن درِ نورانی بود را به من نشان نداد، اما میدانستم که آنجا، جایگاه همهی نیکیهاست. خانه، سرشار از صلح ناب و عشق خالص بود. او برایم توضیح داد که هر دردی که در زمین احساس میکنم — حتی اگر بدترینِ بدترین تجربهها باشد — در پایان این زندگی، همچون نقطهای کوچک و ناچیز جلوه خواهد کرد. در پایان، آن «خانه» تماما در انتظار من خواهد بود. و همه چیزی که اکنون تجربه میکنم، تنها انرژیای است که از «واقعیتِ» حقیقی، که در آن سوی آن درِ نمادین وجود دارد، ساطع می شود…
41
2
1
1November 30, 2025 2.2K 19