گاهِ روایت و رؤیا: post #925 — TG.ME

هرکه، هر وقت، حلقه بر در زد فکر کردم تویی که می‌آیی تویِ کوچه نسیم اگر پر زد فکر کردم تویی که می‌آیی به خیالی که باز خواهی گشت -باز مثل فرشته بال‌زنان- پر و بالی اگر کبوتر زد، فکر کردم تویی که می‌آیی اشتیاقم برای دیدن تو به زمستان شبیه کرد مرا تو بهاری که غنچه تا سر زد فکر کردم تویی که می‌آیی از تمام غریبه‌ها که برام شعر و شیرینی و گل آوردند هر که حرف از گُلی معطر زد فکر کردم تویی که می‌آیی تازه اینها که هیچ، وقتی مرگ با سراسیمگیش در را کوفت وا نشد در...و... او مکرّر زد فکر کردم تویی که می‌آیی هرچه خاک من است عمر تو باد حاصل عمر من جز اینکه نبود هرکه، هروقت، حلقه بر در زد فکر کردم تویی که می‌آیی. _جلیل واقع‌طلب https://t.me/NADTime

Telegramگاهِ روایت و رؤیااز‌ خیال و خاطره
❤5
June 4, 2026 267 1