-از واژهنامهی «فرهنگ شیطان»/آمبروز بیرس/ترجمهی رضی هیرمندی/نشر فرهنگ معاصر: حکومت: کرونوس جدیدی که فرزندان خود را میبلعد. جماعت کشیشان این وظیفهی خطیر را به عهده گرفتهاند که فرزندان را برای رفتن به زیر دندانهای این هیولا آماده کنند. دیکتاتور: رئيس ملت؛ کسی که طاعون استبداد را بیش از آفت هرج و مرج دوست میدارد. جمهوری: نوعی از حکومت که میان تمام کسانی که استطاعت پرداخت هزینههای آن را دارند مساوات برقرار میکند. رئیس جمهوری: رئیس موقتی که رهبران حزبی متشکل از راهزنان سیاسی به قصد تقسیم غنایم میان خود انتخاب میکنند. سیاست: یکی از راههای امرار معاش که پستترین اقشار مجرمانِ ما بدان مشغولاند. اصلاحات: تابلوی تبلیغاتی که به محض رساندن اصلاحطلبان به مقصود خود، به دست فراموشی سپرده میشود. - چیزی که بیشتر در خدمت اصلاحطلبان قرار میگیرد تا اصلاحطلبی. آزادی: وضع سیاسی که هر ملتی به خیال خود به طور انحصاری از آن بهرهمند است. اختيار. تفاوت بین آزادی و اختیار دقیقا معلوم نیست؛ طبیعیدانان تا به حال ابدا نتوانستهاند نمونهی زندهای برخوردار از هریک از این دو را پیدا کنند. آزادی ( = اختیار ): یکی از گرانبهاترین داراییهای خیال آدمی. آزاداندیش ( = روشنفکر): در الهیات [مسیحی] به موجود بداندیشی گفته میشود که به جای آنکه بگذارد دیگران برایش فکر کنند خود مستقلا فکر میکند. کشیش جماعت به چنین آدمی با همان احساس نفرتی نگاه میکند که سلمانیها به کسی که خودش سرش را میتراشد. کیش ( = دین ): درختی پرجاذبه که همهی لاشخورها در آن لانه میکنند. - دختر بیم و امید، توضیح دهندهی ماهیت ناشناختنیها برای جاهلان. کشیش: شخص محترمی که مدعی مالکیتِ نزدیکترین راهِ رسیدن به بهشت است و به همین خاطر از دیگران مطالبهی عوارض میکند. رأی دادن: مظهر قدرت هر شهروند و وسیلهای در دست او برای مفتضح کردن خود و تباه کردن کشورش. رأی گیری: وسیلهای ساده که به کمک آن اکثریت، احمقانه بودنِ مقاومت را برای اقلیت ثابت میکند. رجزخوانی: سخنرانی سیاسی رقیب ما. رسوایی: وضع فيلسوف. وضع ابله. وضع نامزد انتخاباتی. فقر: سوهانی برای تیز کردن دندان موشهای اصلاح طلب. تعداد برنامهها و راهحلهای موجود برای ریشهکنی فقر مساوی است با تعداد اصلاحطلبان گرفتارِ فقر به علاوهی تعداد فیلسوفانی که از فقر چیزی نمیدانند. فریب دادن ( = کلاه سر گذاشتن ): قول و قرار گذاشتن با ملت یا اهالی حوزهی انتخابیهی خود که چنانچه انتخابتان کنند دزدی نخواهید کرد. فاسد: در عالم سیاست به کسی گفته میشود که دارای شغلِ نان و آب دار است. عامه مردم: عاملی که در مسائل قانونگذاری چندان به حساب نمیآید. عدالت: کالایی که دولت کم و بیش با غل و غش به شهروندان میفروشد تا از این راه پاداش وفاداری، پرداخت مالیات و خدمتشان را داده باشد. ضیافت: جشن، مراسمی دینی که در آن افراد ضمن سورچرانی معمولا تا خرخره میخورند و مینوشند تا یاد شخص مقدسی را که در امساک شهرهی آفاق بوده گرامی دارند. سوءاستفاده: هدف غایی هر مناظره. سوءاستفاده از قدرت یعنی اعمال زور به شیوهای که برای ما ناخوشایند است. دیپلماسی: فن و حرفهی دروغگویی به خاطر وطن. - هنر وطن پرستانهی دروغگویی در راه مام میهن. خاخام، کشیش و غیره: مردی که برای سر و سامان دادن به کارهای دنیوی خود به امور روحانی ما میپردازد. چیستان: زمامداران ما برگزیدهی کیستند؟ شیادی ( = حقهبازی ): جانمایهی تجارت، دین، طعمه معاشقه، و پایه و اساس قدرت سیاسی. تجاوز (به کشوری دیگر): رایجترین روشی که وطنپرست به کمک آن عشق خود را به میهنش ثابت میکند. پایتخت: مرکز ظلم و بیکفایتی. جایی که اجاق و دیگ، سور و سات سفره و کارد و چنگال برای هرج و مرجطلب ( آنارشیست ) فراهم است. غذایی هم که وی آماده میکند شلم شورباست. ائتلاف: اتحاد دو یا چند حزب، دسته و انجمن را گویند برای سریعتر رسیدن به هدفی واحد و عموما شیطانی. انتخاب کننده ( = رأی دهنده ): کسی که از امتیاز مهم رأی دادن به نفع منتخب شخصی دیگر برخوردار شده است. امپریالیست: متفکری سیاسی که حکومت سلطنتی یا جمهوری برایش ارتقاء سیاسی یا نفع چشمگیر دیگری دربرندارد. ارتش: طبقهای از افراد غیرمولد که همهی چیزهایی را که وسوسهی تهاجم را در دشمن بیدار میکند میبلعد و بدین ترتیب از میهن دفاع میکند. ارتقاء درجه: سیاستمدار را تا سرحد واکسی بالا بردن. https://t.me/NADTime
Wikipediaکرونوسصفحهٔ ابهامزدایی در ویکیمدیا
6
1