چشمم به اسمون افتاد و نگاهم برای بار هزارم ، قفل شد .
شاید اصطلاح « سر به هوا » اصلا برای من خلق شده !
من به معنای واقعی کلمه « سر به هوام » یا شایدم ازونایی که بهشون میگن
حواست کجاست ؟!
داری ستاره هارو میشماری ؟!
البته نه به اون تعبیر عامیانه اش ، نهه !
من واقعا سر به هوام ، یا دارم به ماه نگاه میکنم و یا هم دنبال صورت های فلکی میگردم …
گاهی هم به این فکر میکنم که کسی بیرون از منظومه ما ، به ستاره ما نگاه میکنه و به این فکر میکنه که آیا اصلا اینجا حیاتی وجود داره یا نهه !
گاهی هم به بدترین سناریو فکر میکنم ، اینطوری که چقدر احتمال داره الان یه جرم آسمونی به این سیاره آبی برخورد کنه و تمام تمدن بشری رو به یک باره نابود و محو کنه و بعدش اصلا آیا شانسی برای بقا و نجات این گونه باقی میمونه ؟!
گاهی هم راستش قند تو دلم آب میشه ازینکه « من متعلق به این کیهانم »
دور نشیم …
یه ستاره انگار نگاش به من قفل شده و گیره منه .
یدفعه تو این فکر رفتم که یعنی چقدر ازم دوری ؟
چقدر با من فاصله داری ؟!
این نوری که اکنون از تو به من رسیده ، چه مدت زمانی در سفر بوده ؟!
چند هزار سال نوری ؟!
و بعد این سوال تو ذهنم نقش بست ک :
« نور چطور از گذشته می اید ؟ »
البته که جوابش رو میدونم >>>
اما گاهی واقعا دوست دارم یه چیزایی رو برای خودم « مرور کنم و یادآوری »
پس ….
1
1
1May 29, 2026 266 1