گاهی همهچیز برایم بیمعنا میشود. کلمات گم میشوند و جملهها آنچنان روی هم آوار میشوند که دیگر راهی برای فهمیدنشان باقی نمیماند. انگار بهمنی ناگهان در سرم فرو میریزد؛ فکرها روی هم میلغزند، در هم میپیچند و گره میخورند، تا جایی که چیزی جز هیاهویی سنگین باقی نمیماند. سرم تیر میکشد؛ آنقدر که انگار گنجایش این همه خطوطِ ناتمام و افکارِ سرگردان را ندارد. • «آنچه درونم گذشت»
August 24, 2026 126 3