آیا تغییر شکل حکومت در یک جماعت از مومنین امری است محال؟ من میخواهم این موضوع را در قالب یک سوال بنیادین و حساس مطرح نمایم و با این فرض با سوال مواجهه شوم که در یک جامعه که همگی مومنین و دینداران هستند آیا تغییر شکل حکومت امری ممکن است یا ممتنع؟ 1-طرح سوال به صورت جسته و گریخته یک سوال مهم در حقوق عمومی مطرح میشود، آنهم اینکه آیا کل جامعه(ملت به معنای حقوقی) علاوه بر اینکه حق تغییر حاکم را دارد، آیا حق تغییر شکل حکومت را نیز دارد؟ آیا جماعت میتوانند شکل حکومتی را که در ابتدا تاسیس شده است را تغییر دهند؟ برای نمونه شکل حکومت را از پادشاهی به آریستوکراسی یا از سلطنت مشروطه به جمهوری تغییر دهند؟؟ 2-از طریق نظر عمومی این سوال شاید در کشورهایی که حاکم در یک پروسه مشخص و معین از طریق انتخابات تغییر میکند خیلی مبهم نباشد و حتی بتوان برای آن استدلالهایی مبتنی بر حق تعیین سرنوشت و یا حقهایی از این دست مطرح کرد و پاسخ به این سوال را به نحو قاطع آری گفت. شاهد مثال هم را میتوان اخیراً در نروژ مشاهده نمود که در پارلمان این کشور برای حفظ حکومت سلطنتی محدود و یا گذار از آن، رای گیری صورت گرفت و البته تغییر شکل حکومت در پارلمان رای نیاورد. 3-دکترین مقاومت مدنی اما در رژیمهای مستبد و تئوکراتیک که فرض میشود که حق تعیین حاکم با مردم نیست و رضایت مردم در طول زمانِ حکمرانی یک حاکم فاقد اهمیت است و مشروعیت از مردم ناشی نمیشود و حکومت یک حق الهی است، پاسخ به سوال ابتدای متن و استدلال در جهت آن سختتر است. زیرا در این نوع رژیمها جامعه حق اظهارنظر مستقیم و یا با واسطه از طریق نمایندگان خود را ندارد و به لحاظ نظری تنها راه حل باقی مانده استناد به دکترین مقاومت مدنی در برابر حاکم جبار است. حاکم جبار در اینجا لزوماً خونریز یا حاکم بدی نیست، بلکه همینکه رضایت عمومی را از دست بدهد و با خواست جامعه مخالفت و عناد ورزد، مشروعیتش از بین رفته تلقی و معزول است، هرچند رسماً در قدرت باشد. 4- حق جامعه مومنین بجز حق بر مقاومت مدنی برای جامعه، لازم است اندکی در خصوص این حق(حق تغییر شکل حکومت) استدلال کنیم. جامعه مومنین حق غیرقابل سلبی دارد، نه فقط حق حکومت بلکه حق تاسیس حکومت، و نه فقط حق انتخاب حاکم بلکه حق تغییر دادن شکل رایج حکومت بدون اینکه خود جامعه منحل شود را داراست. جامعه مومنین ذیل یک نظام تئوکراسی، حتی حق تغییر دادن شکل حکومتی که خداوند تاسیس کرده را داراست. در استدلال دینی و الاهیاتی، جامعه مومنین، بیش از هر جامعه دیگری، هر چیزی برای رفاه و سعادتش را در اختیار دارد و از همین منظر نیز عقل در اختیار وی قرار داده شده است و هر آنچیزی که عقل بدان حکم کند، دین نیز بدان امر خواهد کرد. پس چگونه ممکن است توانایی تغییر دادنِ شکل حکومت در صورتی که مصلحت و فایده اقتضاد کند در اختیار چنین جامعهای نباشد؟ آیا حکومتهای اسلامی از ابتدای بعثت تا به امروز همگی به یکسان بودهاند؟ سیستم حکمرانی پیامبر اسلام متفاوت از سیستم حکمرانی خلافای راشدین، و حکومتهای بعدی بوده است. این موضوع تاریخی و یقیناً بدیهی است. نظام دینی فعلی نیز به طور کلی متفاوت از حکمرانیهای اسلامی در قرون گذشته است. آنچه که بسیار عقلانی است این امر است که اگر زمانی این شکل حکومت دیگر مفید نباشد، باید پایان یابد. و هیچکس نمیتواند ادعا کند که خداوند یک شکل خاص از حکمرانی را برای مومنین مشخص نموده است، چه بسا این امر بدعتگذاری و خلاف دین و یقیناً خلاف عقل است. 5- قانون اساسی حتی در یک جامعه که همگی افراد آن دینداران هستند تغییر ساختار و شکل حکومت، حقی است که متعلق به مومنین است. از منظر قانون نوشته هم میتوان به استدلال و حق پیشگفته شده قوت بخشید: اصل 56 قانون اساسی بیان نموده که خدا، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچکس نمیتواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد و ملت این حق خداداد را از طرقی که در اصول بعد میآید اعمال میکند. اگر نیک به انتهای این اصل بنگریم، متوجه میشویم که این حق خداداد را از هر طریقی میتواند اِعمال و اجرا نمود، هر طریقی که دارندگان حق بخواهند. اِعمال این حق میتواند در هر نوع ساختار و شکلی که جامعه مومنین بخواهد جاری شود. بنابراین حق تغییر شکل و ساختار حکومت حتی در قانون اساسیِ فعلی از مردم و مومنین سلب نشده است. 6-نتیجهگیری من سعی کردم تغییر حکومت در یک جامعهی یک دست متشکل از مومنین را مورد بحث قرار دهم. هرچند این جامعه فرضی باشد. در خصوص حق تغییر شکل حکومت، میتوان از منظر حقوقی و سیاسی و جامعهشناسی و حتی الاهیاتی بحث کرد، اما آنچه مهم است دستیابی به شیوهای است که کمترین خسارت را برای جامعه(حتی جامعه مومنین) داشته باشد. https://t.me/Jurisprudence92
2