در گفته‌های مصاحبه‌شوندگان، استادیوم بیش از آنکه فقط جایگاه تماشاگران… — انجمن جامعه شناسی ایران | آذربایجان شرقی — TG.ME

در گفته‌های مصاحبه‌شوندگان، استادیوم بیش از آنکه فقط جایگاه تماشاگران فوتبال باشد، به فضایی برای سنجش نسبت مردم با قدرت، شهر و هویت تبدیل می‌شود. هر کدام از آنان از زاویه‌ای متفاوت به این فضا نگاه می‌کنند، اما در میان روایت‌ها یک خط مشترک دیده می‌شود: ورزشگاه جایی است که در آن مردم می‌خواهند صدای خود را، مرز خود را و تعلق خود را بازشناسند.
یکی از مصاحبه‌شوندگان با استعاره‌ای روشن، ورزشگاه و استادیوم را «مثل ریه‌های حوزه عمومی» توصیف می‌کند. در این نگاه، استادیوم جایی است که جامعه باید در آن نفس بکشد؛ فضایی که اگر بیش از اندازه به کنترل و حضور مستقیم حکومت نزدیک شود، کارکرد عمومی خود را از دست می‌دهد. او تأکید می‌کند که «فاصله‌ای مشخص باید بین مردم و حکومت» وجود داشته باشد و حکومت نباید خود را «به اون محیط زیاد بچسبونه! دوست داریم اینجا فقط خودمان باشیم...». این سخن، استادیوم را نه صرفاً محل هیجان ورزشی، بلکه قلمرویی می‌سازد که در آن خط تمایز مردم و حکومت باید قابل تشخیص بماند. اهمیت ورزشگاه در همین فاصله است: فاصله‌ای که امکان تنفس، صدا و حضور جمعی را ممکن می‌کند.
مصاحبه‌شونده دیگری تجربه نخست خود از استادیوم را با تصویر «یک پنجره پشتی» بازگو می‌کند. این پنجره، در ابتدا، راهی برای فریادزدن به نظر می‌رسیده است؛ جایی که می‌شد از آن «حقوق و هویت محلی» را صدا زد. در این تجربه، استادیوم حامل «حس آزادی» بوده؛ نه آزادی‌ای تعریف‌شده در قالب کلیشه‌های رسمی، بلکه امکانی برای بیرون‌دادن صدا، برای دیده‌شدن و برای نام‌بردن از آنچه در بیرون شاید کمتر امکان بیان داشته است. اما همین روایت در ادامه از امید خالص فاصله می‌گیرد و به تردید می‌رسد. مصاحبه‌شونده بعدها از خود پرسیده است: «نکنه از این طریق فریب خوردیم؟» شاید آن پنجره نه به فضای شنیده‌شدن، بلکه به «حیات خلوتی» باز می‌شده که «کسی اونجا نبود»؛ جایی که انرژی و مطالبات جمعی به جای آنکه به تغییر یا پاسخ برسد، تخلیه و سرکوب شده است. در اینجا استادیوم هم‌زمان دو چهره دارد: هم تجربه آزادی و هم امکان مهار همان آزادی.
در روایت سوم، استادیوم و فوتبال از مسیر دیگری به مسئله هویت می‌رسند: مسیر تعلق شهری. مصاحبه‌شونده می‌گوید برای نخستین بار در زندگی، تیم فوتبالی را تشویق و حمایت می‌کرده که «از آنِ من بود». آمدن تراکتور برای او فقط ظهور یک تیم نبود؛ گسستن از «دو قطبی مسموم پرسپولیس و استقلال» بود. در این نگاه، تراکتور ذهن‌ها را از انتخابی بیرون کشید که پیش‌تر میان دو قطب غالب تعریف می‌شد و امکان داد هوادار، تیم شهر خود را موضوع تعصب، حمایت و پیگیری بداند. به روایت او، این تغییر محدود به تراکتور نماند؛ «بقیه تیم‌ها، مثل چادرملو، خیبر وگل‌گهر و... هم تحت تأثیر هواداران تراکتور» به تیم‌های شهر خودشان تعصب نشان دادند. از اینجا فوتبال به ابزاری برای بازشناسی شهر بدل می‌شود: هواداری فقط تشویق تیم نیست، بلکه راهی است برای دنبال‌کردن «منافع شهر».
این سه روایت، در کنار هم، تصویری از استادیوم به دست می‌دهند که در آن هیجان ورزشی با سیاست حضور، هویت جمعی و شهروندی گره خورده است. استادیوم برای یکی ریه حوزه عمومی است، برای دیگری پنجره‌ای که میان آزادی و فریب معلق مانده، و برای سومی محل کشف تیمی که به او و شهرش تعلق دارد. در همه این‌ها، ورزشگاه فضایی است که مردم در آن می‌کوشند معلوم کنند چه کسی هستند، صدایشان تا کجا می‌رود، و مرز میان آنان و قدرت چگونه باید حفظ شود.

محقق و نویسنده: عادل محبتیان
تاریخ انتشار: مرداد 1405
انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی

#تراختور
#تراکتور
#فوتبال
#ریه_های_حوزه_عمومی
#پنجره_پشتی
#هواداران_تراختور
#پژوهش_کیفی
#مصاحبه_میدانی

کانال ما در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz
@iran_sociology


جهت ارسال متن، نقد و پیشنهاد در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz_info

📣 آذربایجان را جامعه‌شناسانه ببینیم.

🔴 کانال انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.
لینک دعوت👇
https://t.me/ISA_Tabriz
❤10👍2
July 31, 2026 1.3K 5