٣/شهریور ــ رایحه‌های آشنا. سبزی خرد شده. آش. لیمو. خاک. خاکِ حیاطِ… — نمیدونم فعلا . — TG.ME

نمیدونم فعلا .٢/شهریور ــ خمیازه می‌کشم ته گلوم مچاله می‌شه بابت دیروز. زخمه. خارشش خیالم رو راحت نمی‌ذاره. عضلات شکمم گرفته. تهوع امونم رو بریده بود. یادم نمیاد چطور سر کردم. چشم‌هام رو می‌بندم. انقباض دردناک اون حجم قرمز رو تصور می‌کنم. اون گودال خاطی. به جنون رسوندتم.…
٣/شهریور
ــ
رایحه‌های آشنا.
سبزی خرد شده.
آش.
لیمو.
خاک.
خاکِ حیاطِ آب‌پاشی شده.
دیده‌هایم را واگویه می‌کنم.
حوضِ وسط حیاط. بین درخت رَز و شمشاد.
غوره‌های سرک کشیده.
موزاییک‌ها را به خاطر دارم هنوز.
اوایل شهریور و باد. باد؟ نسیم سرد.
پژواک پرندگانِ آخر تابستان. مهاجران خطوط برق.
اضطراب و شوق سوزناکِ دبستان.
غروب زودرس و آسمانِ بنفش.
پرده‌ی سپید رقصان از نسیم. چراغ‌های روشن خانه.
نفس می‌کشم.
زندگی را پشت پلک‌هایم مزه‌مزه می‌کنم.
🕊5
August 25, 2026 104 1