نمیدونم فعلا .٢/شهریور ــ خمیازه میکشم ته گلوم مچاله میشه بابت دیروز. زخمه. خارشش خیالم رو راحت نمیذاره. عضلات شکمم گرفته. تهوع امونم رو بریده بود. یادم نمیاد چطور سر کردم. چشمهام رو میبندم. انقباض دردناک اون حجم قرمز رو تصور میکنم. اون گودال خاطی. به جنون رسوندتم.…شاید این چیده شدنِ زمان فعلها عجیب یا حتی اشتباه به نظر برسه.اما عمدیه. و این ناهماهنگی،در خدمت روایت منه.t.me/IDK_Currently/44573Translate4August 24, 2026 86 1