غرور دخترانه ✍ میم. میم. دختری مغرور| دانشجوی ورودی ۱۳۷۶ دانشگاه… — خاطرات خوارزمی — TG.ME

♦️غرور دخترانه

میم. میم. دختری مغرور| دانشجوی ورودی ۱۳۷۶ دانشگاه خوارزمی

سال ۷۹ بود و ترم‌های پایانی.
اردویی تدارک دیده شده بود مخصوص دانشجویان رشته خودمان، ورودی‌های ۷۶ و ۷۷ به مقصد دریاچه‌ی ولشت.
ماشین با فاصله زیادی از دریاچه ما را پیاده کرد.
حدود سی نفری بودیم دختر و پسر.
بیشتر آقایان جلوتر حرکت می‌کردند و چند نفری در آخر و پشت سر خانم‌ها.

مسافت زیادی را پیاده رفتیم تا به دریاچه رسیدیم.
و بعد از عکس گرفتن و تماشای دریاچه، موکت‌های کوچکی پهن شد برای نشستن و خوردن ناهار.
تعداد دانشجوها زیاد بود و به‌ناچار فشرده نشسته بودیم.
یعد از نیم ساعتی دوستان گفتند کمی جابه‌جا بشویم تا برای نشستنِ یک نفر دیگر هم جا باز شود.
پای من خواب رفته بود اما متوجه‌اش نبودم.
خودم چرخیدم ولی پایم جا ماند!
یعنی پایم از زانو در رفت و برخلاف بدنم مانده بود.
درد شدید و وحشتناکی داشت.
وقتی به دوستان گفتم، همه مانده بودند که چه کار کنند.
به خانم‌ها اجازه ندادم که به آقایان چیزی بگویند و تاکید کردم که آنها متوجه نشوند.

آن زمان اطراف دریاچه هیچ چیزی نبود. نه ساختمانی وجود داشت و نه تلفن و ماشینی در دسترس بود.

چند تا از دوستان هم کلاسی‌ام، شیردخترانِ کُرد ایلام بودند و دوستی از شهر خودم ...
از آن‌ها خواستم یکی دو نفرشان جلوی دهانم را بگیرند و یکی از آن‌ها پایم را جا بیندازد!
بقیه دخترها هم، چون دلِ دیدن صحنه را نداشتند بلند شدند و رفتند.

بالاخره پایم را جا انداختند.
برای چند لحظه از شدتِ درد از هوش رفتم.
صدایم درنمی‌آمد. فقط یادم هست که اشک‌هایم خیلی درشت بودند و گلوله گلوله می‌ریختند...
بعد از یکی دو ساعت برگشتیم و من هم دوباره همان راه را با پای دردناک آمدم.

و بعد از آن اردو هم پیگیرِ پایم نشدم...
ترم‌های آخر بود و درگیر پایان‌نامه و فارغ التحصیلی بودم.
دقیقا یک‌هفته بعد از تحویل پایان‌نامه و برگشتن به شهر و خانه، یک شب از شدت درد از خواب بیدار شدم و دیدم پایم در خواب از زانو در رفته است!
پدر و مادرم هراسان به دادم رسیدند.
بعد از اینکه پای من را جا انداختند و حالم بهتر شد، یاد قضیه اردوی یکسال پیش افتادم و ماجرای آن را پیش خانواده گفتم.

در عرضِ یک‌هفته دو بار دیگر این اتفاق افتاد. بعد از مراجعه به دکتر و عکس‌برداری مشخص شد سرِ استخوان زانوی من کلا از بین رفته و ساییدگی شدید دارد، چون در روز اردو استخوان را بد جا انداخته بودند و من هم پیگیر نشده بودم و یک‌سال تمام با همان وضعیت از پایم کار کشیده بودم!

مجبور به عمل جراحی و گذاشتن پلاتین شدم. عمل بسیار سختی بود و بعدِ ده روز دوباره تکرار شد و درگیرِ سه ماه گچ و سه ماه ویلچر و یکسال عصا شدم و...

آن عمل چندین بار دیگر تکرار شد و عوارضش تا الان درگیرم کرده است...

دریاچه ولشت آن‌زمان بسیار بکر و زیبا بود.

بعد از ۲۲ سال، دوباره سال ۱۴۰۲ رفتم دریاچه ولشت...

@HesarakMemories
❤43😱25💔14😢6👍4😐4👏1
August 7, 2026 2.9K 88 7