♦️حصارکِ دهه ۶۰ چگونه گذشت؟
✍ محمد باسط قریشی، جغرافیا ۶۴
شهریور سال ۱۳۶۴ بود که باخبر شدم در کنکور سراسری قبول شدهام؛ رشته جغرافیا دانشگاه تربیت معلم.
هدف از انتخاب این دانشگاه و رشته دبیری، فرار از خدمت سربازی بود که البته ممکن نشد و سرانجام در سال ۷۲ به خدمت اعزام شدم.
خوشحال از قبولی در اولین انتخاب از ۱۲ انتخاب ممکن، در واپسین روزهای شهریور سال ۶۴ برای اولین بار راهی پایتخت شدم. بعد از ثبتنامِ مقدماتی، گفتند شما سهمیه بهمن ماه هستید و باید در ماه بهمن مراجعه کنید و من هم خوشحال از اینکه چند ماه دیگر پیش خانواده خواهم بود به شهرستان برگشتم.
در تاریخِ اعلام شده به دانشگاه مراجعه کردم، این بار گفتند «محل تحصیل شما حصارک است فردا صبح در محل دانشگاه باشید تا شما را به حصارک ببرند!»
صبح روز بعد، از محل دانشگاه (خیابان مفتح) با اتوبوس به سوی «حصارک» حرکت کردیم. اتوبوس از تهران خارج و وارد اتوبان شد. پس از مدتی از اتوبان خارج شدیم و با عبور از چند خیابان و بلوار (آن موقع مسیر حصارک از خیابان درختی، ۴۵ کیلومتری گلشهر و خیابان بهشتی بود) وارد یک بیابان و یک جاده خاکی -که در سمت چپ آن یک باغ خودنمایی میکرد- شدیم؛ دورتر هم چند ساختمان نیمهکاره دیده میشد که نزدیکترین آنها بزرگتر از همه و دارای در و پنجره بود.
بهغیر از باغ، همه چی و حتی ساختمانها رنگ خاک داشتند. بعد از مدتی معطلی در بین خاک و سنگ و مصالح ساختمانی، به سالن آمفیتئاتر هدایت شدیم و مراسم افتتاح با سخنرانیِ اندکی طنزآمیز آیتالله موسوی اردبیلی برگزار شد.
در پایان مراسم، از دانشجویان پذیرایی شد که اولین و آخرین غذای نسبتا باکیفیت دانشگاه بود و اینچنین بود که مجتمع حصارک صرفا با حضور دانشجویان «پسر»! کار خود را شروع کرد. فکرش را بکنید با امید و آرزو رفتی دانشگاه و بعد ... و معلوم هست که در چنین شرایطی شرکت در کلاس درس با دمپایی و شلوار راحتی هم دور از انتظار نیست!!!
همه چیز در یک ساختمان خلاصه میشد: خوابگاه که از قبل افراد هر اتاق مشخص شده بود در طبقه سوم و چهارم با اتاقهای سه تا ۱۴ نفره بود که من خوش شانس بودم و با دو انسان بزرگوار، شهید حسن هوشیاری از قائمشهر مازندران و آقای موسی مرادی از دهگلان کردستان یک اتاق سه نفره داشتیم.
سالن غذا خوری که سه وعده غذا به دانشجویان میداد در همکف بود و جالب اینکه غذا از تهران به حصارک منتقل شده و گاه بسیار دیر توزیع میشد؛ کلاسها در طبقه همکف و اول و اتاقهای اداری هم در طبقههای مختلف پراکنده بودند و جالبتر از همه، حمام خوابگاه بود؛ کف برخی سرویسهای بهداشتی را با یک ورق فلزی پوشانده بودند و یک دوش هم به شیر آب وصل کرده بودند!
قطع آب و برق و سیستم گرمایشی و سرمایشی امری عادی بود. در برخی اتاقها دیوار کامل نشده بود و هر اتاق، در زیر سقف به ارتفاع نیم متر، با یک یا دو اتاق کناری ارتباط داشت و اضافه کنید به همه کاستیها، دوری از هر نوع مرکز خرید حتی بقالی و برای هر خریدی در مسیری سنگلاخی و بسته به شرایط آب و هوایی، پر گرد و غبار یا گِل آلود، باید تا حصارک میرفتیم.
بهدنبال برخی اعتراضها و حتی تخریبهای کوچک بهخصوص هنگام قطع شبانه برق، پس از یک ترم و در تیر ۱۳۶۵، حصارک تعطیل و ما دانشجوی مجتمع تهران شدیم.
فعالیت دوباره حصارک از مهر ۱۳۶۶ بود. در دفترچه انتخاب رشته کنکور سال ۱۳۶۶ اشاره شده بود که محل تحصیل تمامی پذیرفته شدگان «پسر» مقطع کارشناسی در حصارک خواهد بود و بدین ترتیب از مهر سال ۱۳۶۶، مجتمع حصارک بار دیگر و باز هم صرفا با دانشجویان پسر فعالیت خود را آغاز کرد و از مهر سال ۱۳۶۹نیز آغاز به تحصیل دانشجویان دختر هم با اطلاعرسانی در دفترچه انتخاب رشته، در حصارک بود.
با شروع حملههای موشکی عراق به تهران در اسفند ۱۳۶۶ که موجب تعطیلی دانشگاههای تهران شد دانشگاه تربیت معلم به دانشجویان دو گزینه مرخصی تحصیلی یا ادامه تحصیل در حصارک را پیشنهاد کرد و بدین ترتیب، بار دیگر بعد از تعطیلات نوروز ۱۳۶۷، «حصارکی» شدیم، این دفعه البته به صورت مختلط.
با شدتگیری جنگ، فعالیت آموزشی حصارک در هفتههای پایانی همان ترم نیز تعطیل و امتحانهای پایان ترم به زمان دیگری موکول شد.
با هر بار گذر از اتوبان تهران- قزوین، خاطرات تلخ و شیرین حصارک مرور میشد تا اینکه در شهریور ۱۳۹۵ در اولین گردهمایی دانش آموختگان جغرافیا که به همت ورودیهای ۱۳۷۲ برگزار شد بار دیگر دو روز به مجتمع حصارک رفتم و چقدر همه چی متفاوت بود.
محوطه، ساختمانها، راهها، فضای سبز، ... و حتی مقررات! در سال ۶۴ و ۶۵ لباس با رنگهای اندکی شاد و حتی یک تا از آستین بلند پیراهن دانشجویان پسر، مورد اعتراض واقع میشد و در سال ۶۷ همکلاسیهای دختر و پسر، حتی حق سلام گفتن به همدیگر را نداشتند اما سال ۹۵ همه چی بسیار متفاوت بود.
@HesarakMemories
56
28
7
7
6
1February 13, 2026 4.6K 15 32